پیرشالیار پیری که مرگ نمی شناسد
هورامان ؛
سرزمینی باستانی ، با کوههایی سر به فلک کشیده در جنوب شرقی کردستان و با مردمی که هنوز بسیاری از آنان پایبند آداب و رسوم و سنتهای دیرین خویشند. هورامان سرزمین طلوع خورشید ، سرزمین عرفان و سرزمین عشق ، ... در قلب این سرزمین ، هنوز زیارتگاهها و مزارهایی از مردان دین و اندیشه وجود دارند که قلبهای مرم زحمتکش و نیک سرشت این خطه را به سوی خود کشانده و این بزرگان که پیرشان مینامند ، چنان بر سرنوشت و زندگی این مردمان موثر بودهاند که حتی بعد از وفاتشان نیز ، مردم را به راستی و پاکی هدایت میکنند ! یکی از این رادمردان " پیر شالیار " میباشد . اکنون روستای بزرگ " هورامان تخت " که زادگاه و محل وفات این پیر میباشد ، هر ساله صدها و هزاران نفر را به سوی خود میکشاند و در دومین هفتهی بهمن ماه ، حتی با وجود برف و کولاک و سرما ، این مردم عاشق و عارف پیشه به مناسبت سالروز تولد و ازدواج پیرشان به هورامان تخت آمده و در مقابل منزل یک هزار سالهی پیر شالیار ، به مراسم ویژه رقص و پایکوبی و شادی میپردازند . شاید بتوان از لابهلای این مراسمات، تا حدودی چهره این فرزانه را دریافت .
علمای مسلمان هورامان ، که خود به زادگاه و مزار پیرشالیار نزدیکند و هر ساله شاهد مراسم و بزرگداشت یاد او از جانب مردم میباشند ، این مراسم را حرام نمی دانند هرچند که این مراسم در کل به شیوه رقص کردی محلی انجام گرفته است.
مراسم پیرشالیار ؛
برطبق روایات مردم ، قریب به هزار سال از طول عمر پیرشالیار میگذرد. این مراسم به مناسبت یادبود و بزرگداشت پیرشالیار در سالروز تولد و به قولی ، سالروز ازدواج ایشان به انجام میرسد. مردم هورامان از شهرهای و روستهای مختلف از قبیل مریوان ، پاوه ، جوانرود ، سنندج ، حلبچه و روستاهای جوارشان به روستای هورامان تخت آمده و در مقابل خانه قدیمی و پابرجای پیر که در مرکز هورامان تخت قرار دارد ، همچنین به دور مزار ایشان در جوار روستا به رقص و ذکر و سماع دستهجمعی میپردازند.
حضور دف نوازان و مداحان که در وسط درویشان و مردم در حال رقص به لهجه کردی هورامی به چاوشی از پیرشالیار می پردازندو رقص آنان را به خروش می آورند ، قابل توجه میباشد.
پیرشالیار در باورهای عامیانهی مردم ؛
بدون تردید پیرشالیار اسطورهای عظیم در اذهان مردم هورامان میباشد. پیری که سمبل پاکی ، راستی ، صداقت ، نیکو کرداری و نیکو گفتاریست . مردم اورامان باورهای مربوط به پیرشالیار را حقیقت دانسته و با جان و دل آنها را قبول دارند. . این باورها که بیان کنندهی حقیقت بزرگی و عظمت پیرشالیار است ، از لحاظ اسطوره شناسی بسیار حائز اهمیتند، چرا که برخواسته از نیازها و تخیلات جمعی مردم هورامانند و بس. پیرشالیار سالهای سال خواب و خیال و سمبل و آرزوی این مردم بوده است. شخصیتی صاحب کرامات و شاعری که در عین حال حکیم و شفابخش میباشد.
تولد پیرشالیار ؛
مردم هورامان معتقدند که پدر پیرشالیار " باباخداداد یکی از تاجران منطقه بوده است که جهت بازرگانی به بغداد سفر میکند ، لیکن توسط حاکم بغداد دستگیر شده و اموالش را مصادره میکنند. با ورود باباخداداد به زندان ، شهر به لرزه درآمده و درطی این زلزله نصف بغداد ویران میگردد. مردم و حاکم بغداد فورآ متوجه امر خطا گردیده و میدانند که زمین لرزه فوق ناشی از ظلم و ناحقی بزرگی است که بر شخص مقدس و پاک منشی رفته است و آنهم باباخداداد میباشد. لذا فورآ او را از زندان آزاد میکنند و بدین ترتیب نیمهی دیگر بغداد از ویران شدن نجات میابد. باباخداداد به هورامان بازگشته و به نزد پیرسرو(محمد ثانی) می رود. در حقیقت باباخداداد در زمستان صاحب فرزندی میشود که او را شالیار مینامد. خبر تولد شالیار را به پیرسرو (محمد ثانی)میدهند که در بالای روستا منزل دارد . پیر سرو نیز دستور برپاکردن جشن و سرور را صادر میکند. بدین ترتیب از آنروز به بعد همه ساله این روز را که اولین چهارشنبه بهمن ماه است ، به مناسبت تولد پیرشالیار جشن گرفته و مراسم پیرشالیار را به اجرا درمی آورند.
کرامات پیرشالیار در دوران کودکی ؛
پیرشالیار در اوایل کودکی پدر و مادرش فوت کرده و نزد عمو و زن عمویش به زندگی می پردازد. زن عموی پیرشالیار با او بد رفتاری کرده و همهی کارهای سخت را به او میسپارد. از جمله چوپانی کردن ، آوردن هیزم از جنگل ، شخم زدن زمینهای کشاورزی و ... شالیار همهی کارهایش را به نیکی انجام داده و هیچ اثری از خستگی و یا کثیف شدن لباسهایش در او نمایان نمیگردد ! این موضوع باعث حیرت و تعجب مردم می گردد ، به طوری که بعدآ متوجه میشوند که شالیار خودش زیر درختی به استراحت کردن و نی زنی مشغول است ، گوسفندانش در حال چریدن هستند بدون آنکه نیازی به چوپان داشته باشند ، تبر به خودی خود به کار بریدن و قطعهقطعه کردن شاخه درختان و گردآوری هیزم پرداخته و بیل به خودی خود در حال شخم زدن و کشاورزی میباشد. به هنگام غروب نیز ، شالیار سوار بر تنهی یک درخت به منزل برمیگردد ...
کرامات پیرشالیار در دوران جوانی ؛
پیرشالیار در دوران جوانی به عنوان یک عارف و راد مرد معروف میگردد . در این بین یکی از پیران منطقه به نام " پیر هجیج " از روستایی در جوار هورامان تخت به نام روستای " هجیج " سوار بر اژدهایی غول پیکر به دیدار ایشان میشتابد . موضوع را به پیرشالیار خبر میدهند. پیرشالیار در آن لحظه به کار بر پا کردن دیوارهای خانهاش مشغول بوده است که ناگهان با پای خود بر دیوار میکوبد و دیوار به حرکت در می آید. پیرشالیار سوار بر بر دیوار به استقبال پیرهجیج میرود . شالیار به هجیج می گوید ؛
" بسی جای عظمت است که سوار بر اژدها آمدهاید . "
و پیر هجیج در پاسخ میگوید ؛
"عظیمتر آن است که شما سوار بر دیوار به استقبال من آمدهاید ، چرا که من بر یک جاندار سوارم ، لیکن شما بی جان را جان بخشیده و به حرکت درآوردهاید.
مردم هورامان تخت معتقدند که پیرشالیار به مرحلهی فراتر رفتن از منیت و درک والای عرفان رسیده بود. آنان معتقدند که پیر با بر زبان آوردن کلمه " من " و تکرار این کلمه مخالف بوده است. پیرمردی تعریف میکرد که در دوران کودکی اش به همراه عدهای دیگر از کودکان به بازی کردن مشغول بوده است. در حال تیلهبازی فریاد زده و با صدای بلند چند بار تکرار کرده است ؛ " نوبت من است ، نوبت من است ، من ، من "
یکی از کودکان به او می گوید ؛
" اینقدر من من نکن . مگر نمیدانی که پیرشالیار گفته است ، نباید کلمهی من را زیاد تکرار کرد ؟! "
اما او جواب نمیدهد و بدون توجه ، به من من کردن ادامه میدهد. شب هنگام در خواب ، پیرشالیار را می بیند که به سویش آمده و با مشت به پشت او می کوبد. پیر می گوید؛
" ها ، مگر من نگفتم از منیت دور شو ."
پیرمرد میگفت که از آن زمان تا کنون پشتش درست در همان جایی که پیرشالیار در خواب به آن کوبیده بود ، درد میکند و تا لحظه مرگ نیز باید این درد را تحمل کند. روایت فوق نشانهای از ایمان و اعتقاد عمیق مردم از یک سو و از طرف دیگر نشانهی دیدگاه عارفانه پیرشالیار در دوری فرد از منیت می باشد.
پیرشالیار طبیب ؛
بر طبق روایات هورامی ، پیرشالیار علاوه بر هنر شاعری به امر پزشکی و گیاه درمانی نیز مشغول بوده است و از راه طبابت و به وسیله گیاهان به درمان و علاج مردم پرداخته است.
همسر پیرشالیار ؛
بر اساس روایات مذکور ، در دوران پیرشالیار دختر یکی از پادشاهان مقتدر ، در سرزمینی دور دست به یک بیماری لاعلاج مبتلا میگردد. پادشاه دستور میدهد که از سرتاسر مملکت و ممالک دیگر پزشکانی را به بالین دخترش آورده و به درمان او بپردازند. لیکن هیچ درمانی موثر واقع نمی گردد و جملگی عاجز از علاجند. نام و آوازهی پیرشالیار به گوش پادشاه میرسد و شهرت پیر او را ناچار به فرستادن دختر بیمارش به هورامان تخت ( سرزمین خورشید ) مینماید. پادشاه قول میدهد که در صورت علاج ، دخترش را به همسری پیرشالیار درآورد. بدین ترتیب علاج انجام گرفته و بیماری و تاریکی از وجود دختر رخت بر می بندد. بعد از این معجزه ، پیرشالیار با او ازدواج میکند و گویا روز ازدواج پیرشالیار مصادف با روز تولد ایشان میباشد ، یعنی همان روز مراسم جشن ویژه...
این روایت می خواهد نشان دهد که پیرشالیار بهترین و بزرگترین شخص زمان خود در سرتاسر جهان بوده است. از سویی دیگر این ازدواج میتواند سمبل آغاز یک دوره نوین و تحول شخصیتی نوین در او باشد. چرا که روز ازدواج مطابق است با روز تولد . و جالبتر اینکه در زبان کردی داماد را ( زاوا zawa ) یعنی کسی که دوباره زاده شده و زندگی نوینی را آغاز میکند ، معنی میدهد. ازدواج پیر ، همزمان است با آغاز یک مرحلهی نوین ...
مراسم " کومسای komsay " ؛
یکی از مراسمات دیگری که توسط مردم هورامان هنوز انجام میگیرد ، به مراسم " کومسای " معروف است. این مراسم در پانزدهم اردیبهشت ، یعنی چهل و پنج روز بعد از نوروز صورت میگیرد. در اصل کلمهی " کوم kom " به معنی جمع و گروه میباشد و " سای say " به معنی ساییدن است . در طی این مراسم مردم به صورت دسته جمعی به ساییدن سنگی سفید در جوار مزار و " چلهخانه çile xane " ی پیرشالیار که محل ریاضت کشیدن پیر در جوار روستا میباشد ، پرداخته و با تیشه و یا تبری مخصوص ، قسمتی از آن سنگ را در هم میشکنند. همجواری این سنگ به دخمهی محل ریاضت پیرشالیار یعنی چلهخانه ، شایان توجه است. بر طبق باورهای مردم ، این سنگ مقدس در طول سال چنان سفت و سخت و محکم است که قابل خرد شدن نیست و فقط و فقط در همین روز مخصوص که به روز کومسای مشهور گشته است ، میتوان آن را شکست. آنها معتقدند که سنگ خرد شده بار دیگر در طول سال روییده و رشد میکند و به شکل و اندازهی اول خود باز می گردد ...
در تحلیل این سنگ که گویا در طول سال بعد از شکسته شدن در روز کومسای دوباره رشد کرده و به شکل اولیهاش باز میگردد ، باید گفت که ، این عقیده نشان دهندهی اعتقاد دیرین این مردم به رستاخیز و زندگی دوباره بعد از مرگ در طبیعت میباشد. از سویی دیگر این مراسم در بهار که فصل جان گرفتن طبیعت است انجام میگیرد .
قصه ی برف و حصار هورامان ؛
حکایت میکنند که در زمانهای بسیار دور ، در هر چهار طرف هورامان حصاری کشیده و برف به داخل این حلقه نباریده است . هورامان یک حصار بوده است ... حلقهای از پاکی و مردمی که همگی راست گو و صادق بودهاند. به همین خاطر دیگر برف و سرما از خاطرشان زدوده شده بود. سالهای سال سپری شد ، تا اینکه یک حاکم در هورامان پیدا شد. حاکم فرمانی صادر کرد و گفت ؛
" هر کس باید به عنوان مالیات یک عدد تخم مرغ برایم بیاورد ! "
بعد از مدتی ، یک خرمن از تخم مرغها در مقابل حاکم روی هم انباشته میشود . حاکم باز هم دستور میدهد ؛
" همه تخم مرغها را قاتی هم کنید . "
بدین ترتیب تخم مرغها را قاتی هم میکنند.
و اینبار حاکم میگوید ؛
" هر کس بیاید و تخم مرغ خودش را بردارد و به منزلش ببرد. "
بدین ترتیب هر کس تخم مرغی را بر میداشت ، اما هیچ کس تخم مرغ خودش را نمیشناخت و تخم مرغ هر کسی به خانه دیگری برده میشد .
فردای آن روز ، یکبار دیگر در حصار هورامان برف شروع به باریدن کرده و سرما آغاز شد. از آن روز به بعد در هورامان برف زیاد می بارد ...
این قصه که یکی از نمونهقصه های عالی هورامانیان است ، به نیکویی نشان از پاکی و نیک سرشتی دیرینهی هورامیان و پرهیز از گناهان توسط آنان دارد. هورامان همچون یک حلقه و دایره نفوذ ناپذیر تصور شده است.
وفات پیرشالیار ؛
آنچه از احوال و گفتار مردم هورامان بر می آید این است که پیرشالیار هفت پسر به دنیا آورده است که همگی آنان در نوجوانی و جوانی وفات کردهاند و بدین شکل نسل ایشان به پایان رسیده است.
میراث ( معنوی ) پیرشالیار به مریدانش رسیده است و تا کنون نیز نسلهای این مریدان هنوز در روستا ، مسئولیت اجرای مراسم پیرشالیار را بر عهده دارند. . از آن به بعد دیگر نسل بابا و پیران به پایان رسیده و دین نوین اسلام حاکم گشته است. لیکن با این وجود نیز ، یاد و خاطرهی پیران و از جمله پیرشالیار بعد از مرگش ، هنوز زنده و پا بر جاست. پیرشالیار پیریست که روح هورامان را سبز گردانیده است و در میان برف و سرما در فصل زمستان ، مردم را به سوی خود جذب میکند و در حصار پر از برف هورامان ، نوید بهار و مراسم کومسای را میدهد. مردم از هر سوی به هورامان تخت میشتابند و شوق و حرارت پیر ، آنان را شعلهور ساخته ، و به حرکت وا میدارد... و این خود نشان میدهد که پیرشالیار ، پیریست که مرگ نمیشناسد ،
نوشته شیرکو جهانی(ساکن مهاباد و نماینده سازمان حقوق بشر در کردستان-مهاباد)
با مقداری ویرایش و تصحیح
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا |
لینک ثابت | موضوع:
|