هـــورامــــــان شنـــاسـی
|
|
دوسالگی هورامان شناسی مدیر وب سایت هورامان شناسی:ع.آشنا
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مقالات هورامان شناسي |
Hewrami - هورامي Hewrami or Hawrami is an archaic branch of the Kurdish language. Sometimes it is called Gorani Kurdish as well. It is mostly spoken in Hewraman (also Hawraman or Huraman) in western Iran (Eastern Kurdistan) and northeastern Iraq (Southern Kurdistan). The key cities of this region are Pawe in Eastern Kurdistan and Halabja in Southern Kurdistan. The Hewrami dialect of Kurdish is sometimes called Auramani or Hurami. Hewrami is very similar to Avestan, the language of the ancient religion of Zoroastrainism[1]. Prayers are still recited by Hewrami Kurds throughout this region of Kurdistan using a style called Siya Çemane (pron: Seeya Chaman) in Hewrami, where the one reciting the prayer uses high notes to sing holy verses of Zoroastrian faith. Today, some Hewrami-speaking Kurds use the Siya Çemane style of singing to perform traditional songs. Several Kurdish scholars regard Hewrami as one of the oldest dialects of the Kurdish language. Some linguists also claim that Hewrami has similarities to the language of the ancient Hurrian tribes that once dominated regions in Kurdistan, and that the name Hewrami or Hurami is derived from Hurrian.ش تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |
Gorani linguistics - گوراني Gorani is considered to be the closest Indo-Iranian language to Zazaki. The oldest literary documents in these related languages, or dialects, are written in Gorani. Hewrami, considered a sub-dialect of Gorani, is a very distinct dialect spoken by Kurds in a region called Hewraman along the Iran-Iraq border. Many Gorani speakers belong to the religious grouping Yarsanism, with a large number of religious documents written in Gorani. Since the nineteenth century, Gorani has slowly been replaced by Sorani in several cities, both in Iran and Iraq. For large populations of Kurds, Sorani has replaced Gorani in cities such as Kirkuk, Meriwan and Halabja, which are still considered part of the greater Goran region. تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |
ادبیات کردی و لهجه هورامی لهجه هورامی در زبان کردی"ماچو"ودر ترکی "زازا" و در فارسی "گورانی"خوانده می شود.این زبان،زبان شعر دربار امیر اردلان و بابان سلیمانیه بود آن را صیقل یافته تر و مهذب تر از دیگر لهجه های کردی می دانستند. امروزه قزلباشهای ترکیه و کاکه ای های عراق و مردم هورامان ایران و ساکنان نواحی مرکزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین – کرمانشاه به این زبان تکلم می کنند. لهجه هورامی درادبیات کردی سایقه طولانی دارد. بخش اعظم ادبیات آن شعر است که متاثر از سنت های قومی است . وسیله انتقال شعر عامه،سنت شفاهی است. اما ادبیات مکتوبی هم هست که قدمت آن زیاد است . مثلا در سده دوازدهم میلادی در سلیمانیه پوستی پیدا شد که بر آن ابیاتی مربوط به حمله عربها به ایران بود: هورمـــزگان رمــــان، آتران کـــــــژان ویشان شارده وه گروی گه وره کان شـــــــنو وکــــنیان وه دیــــل بشینا مــــــیر آزا ملــی وروی هــــــــویـــنا روشت زردسستره مانه وه بیــکس بــزیکا نیکا هورمـــــزو هـــیوچــکس
برای مطالعه بیشتر ر.ک به کتاب "کرد و سرزمین آن" نوشته درک کینان و ترجمه ابراهیم یونسی. تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |
Hawraman Conference in Marivan "دانشگاه انگلستان" Awroman (Hawraman) is a mountainous region in the Kurdish regions in Iran. Hawraman region in Iran is part of two Kurdish cities of Marivan and Paveh. Most of Hawramani people live in Marivan and Paveh and in border villages of Kurdistan province and Kirmanshah province. Part of Hawramani speakers also live in Kurdish areas in Iraq. The language belongs to the Gurani branch of Kurdish . Its distinct Kurdish language and culture have attracted many orientalists to the area, among them J. De Morgan, Age Meyer Benedictsen and Oskar Mann and they have written and published about Hawraman . In Spring 2000 (around end of April), a 3 day conference will be held in Marivan and different aspects of Hawraman culture and language, the sufism of Hawraman, its medical science, the life of Pir-e Shaliyar, siyachamane, Hawramani songs and games and its religious ceremonies will be discussed http://www.inf.ed.ac.uk منبع :سایت دانشگاه ایدینبورگ انگلیس تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: همايـش ها و گـزارش هـا |
نخستين سالگرد هورامان شناسي
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصـــــاويــــر هـــورامــــان |
آيين پيرشاليار يادگار باستان
خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۴/۱۱/۱۶مطلب را در سایت خبر گزاری بخوانید: تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |
گذری بر تاریخ هورامان برزان مرادي دربارهي تاريخ منطقهي هورامان منبع كاملي در دسترس نيست ......... بزرگترين كشف کردها در عرصه كشف سه قبالهي باستاني در اورامان كردستان ايران بود كه خبر آن به سال 1913 ميلادي از سوي پروفسور ايليس منس در نشريهي مطالعات عصر هلني منتشر شد. پس از تحقيقات مستمري كه پيرامون اين اسناد انجام گرفته به نظر مي رسد كه سومين قباله از قباله هاي مذكور كه به زبان آرامي (اورامي قديم) دستكاري شده تحرير گشته، به عنوان كهنترين سند مكتوب مكشوفهي زبان كرد مورد شناسايي قرار مي گيرد. چگونگي كشف قباله هاي اورامان: در اين زمينه رواياتي چند در لابه لاي منابع تاريخي و مآخذ زبان شناسي ثبت گرديده است :مؤلف تاريخ مردوخ در مورد چگونگي كشف و قرائت اين قباله ها چنين مي نويسد: « ... چنانكه سه فقره اجاره نامه در سال 1328 هجري قمري سيد حسين نامي از شيخ علاء الدين در نواحي اورامان در ميان خمرهي پر ارزن پيدا كرده و بالاخره قباله هاي مذكور توسط پروفسور براون به دست پروفسور ميس متخصص زبان يوناني رسيده . . . . » در همين مورد، سي. جي. ادموندز كارگزار بريتانيا در عراق در كتابي تحت عنوان ((كردها ، ترك ها و عرب ها)) چگونگي كشف قباله هاي اورامان را چنين بازگو مي كند: «سه قبالهي نوشته شده بر پوست آهو كه دو تاي آن به زبان يوناني و سومي به زبان پارتي بوده. دكتر سعيد خان كردستاني در سال 1913 به انگلستان آورد و مدتي بعد موزهي بريتانيا آنها را از وي خريداري نمود. به گفتهي دكتر سعيد خان، اين قباله ها در غاري واقع در كوه (سالمان) در نزديكي شهر اورامان پيدا شده است در حالي كه در كوزه اي دربسته نگهداري مي شده اند.» همچنین در سال 1370 در نزدیکی شهر«موان» در هرمزگان چهار بیت شعر که به زبان اورامی نوشته شده بود، پیدا شده است. این شعر بر روی پوست آهو نوشته شده و موضوع آن، هجوم سپاه اسلام به منطقهي اورامان به فرماندهی ابوعبید انصاری و عبدالله بن عمر می باشد که بعداً در منطقهی اورامان پیروز میشوند و دین اسلام را به ساکنان این منطقه می قبولانند و در این هجوم، ابو عبید انصاری شهید می شود که آرامگاه ایشان اکنون در حلبچهی عراق است. معنی واژهی هورامان
1) واژهی (هور- آمان) که در زبان سورانی به معنی«روَژ ههلَاتن» یا بیرون آمدن و طلوع خورشید است. 2) واژهی (ههور- آمان) جملهایست خبری به معنای آمدن ابر در آسمان و بارندگی. 3) واژهی (هاواری- آمان) به معنی طلب پناه دادن آمده است. 4) واژهی (ههواری- آمان) به معنی خانه و پناهگاه محافظت شده و آرام است. چون هورامان منطقهای است کوهستانی و امن. 5) به نظر محمدامین هورامی، واژهي هورامان، از کلمهی «ئوروموَن» استخراج شده است. صیدی شاعر هورامانی در در شعرهای خود از کلمهی «ئوروموَن» استفاده کرده است. عقیده بر این است که در زمان زندگانی صیدی، مردم از این کلمه استفاده کرده اند. 6) عدهای هم نظرشان این است که واژهي «هورامان» از «ئوورامهن» استخراج شدهاست که نام یکی از آهنگهای قدیمی کرد در دوران پیش از اسلام است. 7) در فرهنگ «برهان قاطع» در مورد اين واژه، نوشته شده كه «ئوورامان» به معني خانه و پناهگاه سخت و محكم است. اين واژه، از دو قسمت «ئوورا» به معني قلعهي محكم و سخت و «مان» به معني خانه و محل اقامت درست شده است. 8) تعدادي از صاحبنظران واژهي هورامان را به «هوورئاماي» بر ميگردانند كه به معني بالاآمدن و صعود كردن است. چون هورامان هم مكاني سخت و مرتفع است كه براي رسيدن به آن از هر طرف بايد از ارتفاعات عبور كرد.
به متن کامل مقاله در ادامه مطلب مراجعه فرمایید و........................................ ادامه مطلب تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: بــافـت تـاريخـي هـورامان |
اورامان زیباسرزمين گمشده حسام ملکی روستایی است...زیبایی است...یادگاری است...چه بنامم این اورامان را،این دلبر آرمیده در قلب دوستداران آن و در قلب کوههای سر به فلک کشیده شاهو و کوهسالان طبیعت عمومی اورامان به ویژه در اردیبهشت ماه كه براستی بهشت ماه می باشد و با همگونی با بهشت اورامان مستی را می افزاید. از چه چیز آن بگویم از كرامت بزرگان آن (پیرشالیار، پیر اسماعیل اسپریز، زیارتگاه كوسه هجیج) از آبشار معدنی بل كه گواراترین آبی است كه تا اكنون نوشیده ام از چشمه آب معدنی گول گولین كه ماهی های رودخانه سیروان بر سر آن در رقابتند تا بتوانند لحظه ای در آن بیاسایند از آتشكده اورامان معماری صنایع دستی از منظره زیبای اورامان و مردمان با فرهنگ و مهمان نواز این دیار. آری به راستی طبیعت مادر زندگیست، هوای معتدل كوهستانی در این دیار 70 هزار نفری چه غوغایی می كند. شور و شعف به پا می كند و چشمه های فراوان زایش هر لحظه را گونه ایی به تصویر ذهن می كشاند كه هرچه از دیدن آن حظ ببری و پرشوی هنوز احساس خلاء می كنی و عطش برای سیراب شدن از سراب آن دارای درختان پهن برگ بلوط و پسته وحشی و نیز از گونه های بسیار زیبای طبیعت را بر لوح این سرزمین حك كرده است. گونه های جانوری بسیاری مشاهده می شود و زیباتر از همه سنجاب ایرانی كه در سكوت متین جنگل با شیطنت هایش شور كودكی را یادآور می شود گل های نیلوفر زردرنگ در كنار سراب ها خیال بیننده را تا جنون زیبا دوستی پیش می برد. اورامانات را هزار ماسوله نیز می نامند این محل اصالت خود را حفظ كرده در كنار طبیعت زیبای آن مدنیت و شهرنشینی منطقه زیبایی خاص به هزار ماسوله داده است. آری سرزمین من زیباست ای خدا این میهن را دوست دارم ای خدا مرا یاری كن تا خوب باشم و شایسته این سرزمین. در مورد اورامان گفتارهای زیادی شده است كه مهم ترین آنها به شرح زیر است. 1- اور به معنی ابرومان به معنی خانه كه اشاره به ................. ......مردم معتقدند اورامان تخت زمانی شهری بزرگ بوده و مركزیتی خاص داشته است به همین دلیل از آن به عنوان تخت یا (مركز حكومت) ناحیه ای اورامان یاد می كرده اند به غیر وضعیت خاص روستا و از نظر معماری موقعیت چشمه های پرآب مراسم خاص و آداب و رسوم وجود مقبره و مسجد پیرشالیار بویژه جمعیت و تعداد سكنه قابل توجه آن نشانگر اهمیت منطقه از زمان ساسانی است پوشاك كردی آمیزه ای از رنگ و نقش است در كجا و چگونه می توان زیباترین رنگ های دنیا را در كنار هم دید. لباس مردم اورامانات كردی است كه پیش از ورود پارچه و پای افزارهای مورد نیاز آنها توسط بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته شده است........ ادامه مطلب تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |
هورامان در گاهنامه (هه ره س) برای مطالعه مقالات روی قسمتهای مربوط به هر یک کلیک کنید تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |
اورامان بهشت پنهان كردستان اورامان كه مركز روستاي اورامانات در جنوب شرقي شهر مريوان است، در دره اي شرقي _ غربي و در شيب تندي رو به روي يال شمال كوه تخت واقع شده است.
خانه هاي روستا كه به طور كلي از سنگ و به صورت خشكه چين ساخته شده، پلكاني كوهستاني را ايجاد كرده كه در زير هر پله مردماني تندرست و شاداب جاي گير شده اند و معني زندگي را با لذت درك مي كنند. هر روز كه از پنجره به آن سوي كوه مي نگرند، همسايگان كوه مجاورشان را مي بينند. و اين خانه ها به وسيله پلي باريك و ابتدايي به هم اتصال مي يابند. همين بافت معماري زيباست كه موجب نامگذاري اين روستا به پالنگان شده است. ظاهرا همه چيز دست در دست هم داده اند كه اورامان تخت را بهشتي پنهان در دل كوه و دشت بنا كنند. مسير الحاقي اين بهشت از سوي مريوان جاده اي به طول 75 كيلومتر است كه حدود 30 كيلومترش آسفالت و بقيه آن خاكي است. البته خاكي كه نمي توان گفت جاده اي پر از گل و گياه و سبزه كه شايد اگر در ارديبهشت گذرتان به آنجا بيفتد هرگز رقبت حركت در آدمي ايجاد نشود چرا كه چشم انداز رويايي جاده مريوان به راستي چشم نواز و زيباست و هيچ سخني ياراي توصيف اين سرزمين را نتواند بود. گل هاي وحشي زرد و سرخ و لاله هاي واژگون اطراف دشت ها و مناطق كوهستاني جاده مريوان هم ارزش دارويي دارند و هم باستاني. ولي شايد فقط خود اهالي منطقه علت ماندگاريشان را بتوانند بازگو كنند. بنا به اعتقاد اين مردم، روستايشان زماني شهري بزرگ بوده و مركزيتي خاص داشته و به همين دليل از آن به عنوان تخت يا مركز (حكومت) ناحيه اورامان ياد مي كردند. وضعيت خاص روستا از نظر معماري، موقعيت چشمه هاي پر آب، هم چنين مراسم خاص و آداب و رسوم و وجود مقبره و مسجد پير شاليار و به ويژه جمعيت و تعداد سكنه قابل توجه آن، نشانگر اهميت آن در زمان ساساني است. مراسم معروف «پير شاليار» از زمان هاي بسيار دور در اين روستا برگزار مي شده. مراسمي كه با ريشه اي كهن جشن عروسي پير شاليار (شهريار) را يادآور مي شود،اين مراسم كه شامل سه مرحله است در اولين هفته دي ماه با ارسال گردوهايي براي مردم كه از باغ شاليار چيده شده آغاز مي گردد و با طي مراحل و آداب و سنن بسيار در كنار مزار پير شاليار با تقسيم نان خرد شده در داخل ماست بين مردم، پايان مي يابد. مردم اورامان بر اين عقيده اند كه اين رسم و رسوم بايد پا بر جا بماند و اورامانات تخت همچنان با طي همين مراحل تا به اينجا پايدار مانده و خواهد ماند. از: سایت سازمان میراث فرهنگی تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |
معرفي اورامان در سايت تبيان واژه ي " اورامان" يا " هورامان" از دو بخش " هورا" به معني "اهورا" و " مان" به معني خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده است. بنابراين اورامان به معني " سرزمين اهورايي" و "جايگاه اهورامزدا" است. " هور" در اوستا به معني خورشيد آمده و هورامان " جايگاه خورشيد" نيز معني مي دهد........ روستاي اورامان تخت (ارتفاع 2980 متر): اين روستا مركز دهستان اورامانات ، در جنوب شرقي شهر مريوان قرار دارد و جاده اي به طول 75 كيلومتر، آن را به شهر مريوان متصل .......... ادامه مطلب تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |
معرفي هورامان در روزنامه جوان روزنامه جوان(۲۸مهر۸۴) اورامان قبل از آن كه به سرسبزى و شگفت انگيزى معروف باشد به واسطه درآغوش گرفتن پير شاليار شهره عام و خاص است به طورى كه در نيمه بهمن ماه بسيارى از گردشگران اهل تسنن از داخل و خارج كشور به اين روستا سفر مى كنند تا در اجراى مراسم سنتى اين پير شركت كنند. مراسم درويشان اهل حق اورامان نيز از محبوبيت بالايى در نزد مردم برخوردار است.
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |
معرفي پير از سازمان میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی مراسم و جشنهاي سنتي ديگري نيز در ميان كردان ديده ميشود كه ريشه در باورهاي ايشان دارد. برگزاري جشن عروسي پير شاليار از آن جمله است. جشن عروسي پير شاليار (شهريار) مراسمي بسيار كهن است. اگرچه اين مراسم در طول زمان با تغييرات بسيار مواجه بوده، ولي ريشههاي كهن خود را به خوبي حفظ كرده است در منابع مكتوب تاريخي آمده است: پير روحاني به نام پير شاليار نزد مردم اورامان بسيار محترم است و كتابش را به بيگانگان نشان نميدهند و كلماتش به جاي ضربالمثل به كار ميرود. جشن بزرگ مردم اورامان در بهمنماه كه سال روز ازدواج اوست برگزار ميشود. اين مراسم هر سال در بهمنماه، در آغاز چله كوچك، در سه مرحله و طي سه هفته انجام ميشود. در اولين هفته بهمنماه، گردوهايي كه از باغ پير شاليار چيده شده، براي اهالي ارسال ميشود و به اين ترتيب اهالي از شروع مراسم با خبر ميشوند. در دومين مرحله مراسم، كه شب چهارشنبه بعد آغاز ميشود بچههاي روستا پيش از طلوع آفتاب به پشت بام ميروند و با خواندن اشعار و گرفتن هدايايي از اهالي، خبر از برآمدن خورشيد و آغاز مراسم قرباني ميدهند. با طلوع اولين اشعه آفتاب، نوبت ذبح گوسفندان و گاوهاي قرباني در بين اهالي، شب هنگام همه مردان در خانه پير جمع شده، گروه گروه در جايگاه مخصوص طايفه خود مينشينند و براي تبرك رشته تسبيح چوبين دانه درشت و تخت گيوه به جاي مانده از پير را ميبوسند. سپس مراسم نواختن دف و گفتن ذكر آغاز ميشود. در سومين جمعه بهمنماه، مردان نانهايي را كه به شكل قرصهاي طلايي رنگ از آرد گندم و مغز بادام كوبيده تهيه شده و با گياهان خشك چون ريحان و سياهدانه تزيين شده است، بر سر مزار پير شاليار ميبرند و پس از جمع شدن بر سر مزار پير، نانها را روي هم ميريزند و آنها را خرد كرده، با ماست بين حاضران تقسيم ميكنند. هر سال در دومين هفته ارديبهشت، اهالي اورامان و رستاهاي مجاور به رسم تبرك و براي شفاي بيماران قطعهاي از تخته سنگ كنار مزار پير شاليار را ميكنند و با خود ميبرند و بر اين باورند كه كرامت و پير شاليار باعث تبرك اين سنگ شده و هر سال دوباره سبز خواهد شد. تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |
روزنامه ايران و باورهاي زلال روزنامه ایران(۲۶اسفند۸۱) نوشته :بابك صديقي اگر از پيچ و خمهاي سخت و يخ زده منطقه جاده مريوان ـ اورامان بگذري، در پس آخرين گردنه ، روستايي محصور در برف از دل دامنه كوهي بيرون زده كه زيبايي آن بيننده را مسحور مي كند. اورامان تخت برخلاف خود روستايي است كه تنها بربام خانه هايش مي توان سطحي تخت يافت. اوايل بهمن ماه هر سال در روستا جنب وجوش خاصي به چشم مي آيد كه نشان از نزديك شدن زمان مراسمي دارد كه صدها سال است مردم منطقه با اعتقاد وحساسيت بسيار سعي در برگزاري آن دارند. به گفته اهالي روستا ۹۵۰ سال پيش پيري صاحب كرامات در اين روستا مي زيسته كه از مقربين حضرت حق بوده و از زمان حيات وي تا به حال هر سال مردم روستا سالگرد ازدواج وي را كه آخرين پنج شنبه پيش از پانزدهم بهمن ماه است دقيقاً به همان گونه كه اولين بار برگزار شده، جشن مي گيرند. از جمله كرامات وي سنگيست در كنار مقبره اش كه هر سال مردم تكه هايي از آن را به عنوان تبرك خرد كرده با خود مي برند. بامداد چهارشنبه پس از نماز صبح در آن زمان كه كودكان روستا در كوچه هاي بسيار باريك و برف گرفته ده با فرياد «كلاروچنه» به در منازل رفته، سهم خود را از گردو، بيسكويت و غيره طلب مي كنند مردان آبادي در شرف آماده كردن حيواناتي هستند كه در طول سال خانواده ها به دلايل خاص نذر كرده اند تا در مراسم قرباني كنند. در مراسم پيرشاليار وظايف تقسيم بندي شده است و هر خانواده اي همان كاري را انجام مي دهد كه اخلاف او در زمان حيات پير در مراسم عروسي انجام مي دادند بدين معني كه خانواده اي مسؤول نگهداري از احشام نذري و ذبح آنها، خانواده اي مسؤول پخت و پز آش نذري و ... مي باشند. هر سال حدود ۳۰ رأس گوسفند و بز و ۲ رأس گاو در مراسم ذبح مي شود. خونابه بخاركنان از بام خانه پير بر بام خانه پايين دست و از آن به ديگري روان است تا بر بامي يخ كند. بخشي از گوشت تقسيم شده، مابقي به عنوان آش نذري در منزل پير پخت مي شود تا ظهر چهارشنبه و پنجشنبه بين مردم تقسيم شود. هر چند مردم روستا معتقدند اين آش هرگز كم نخواهد بودو جمعيت هر چند زياد باشدكسي با ظرف خالي از منزل پيرنخواهد رفت اما جمعيت هميشه از سر شوق براي گرفتن غذا فشار مي آورد. درخلال انجام مراحل مختلف مراسم كه از چهارشنبه تا پنجشنبه شب به طول مي انجامد. در خانه پير به روي مردم باز است و هركس مي تواند براي زيارت تخت گيوه وتسبيح پير كه از او به يادگار مانده، وارد منزل شود. گفته مي شود كه اين گيوه ها را «كوسه هجيج» كه مقبره وي در روستاي هجيج كه در فاصله اي نه چندان نزديك به اورامان واقع شده، براي پير آورده است. بعد از نماز ظهر دراويش قادري كه عمدتاً از روستاهاي اطراف و روستاهاي مرزي عراق از سه شنبه شب به اورامان آمده اند بر بام خانه پير حلقه زده با آواي عرفاني دف شروع به ذكر و سماع مي كنند. در اين ميان سالمندان سر رشته ذكر را به دست دارند و جوانان در پي هر از گاهي از خودبي خود مي شوند. بعد از پايان مراسم ذكر همگي به مسجد روستا مي روند ونماز مغرب را به جماعت مي خوانند. در اورامان هنگام نماز مغرب نمي توان كسي را در كوچه ها ديد؛ مردان در مسجد به جماعت و زنان در منزل به فرادا تسبيح حق مي گويند.
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |
تفسير شعر پیر شالیار شعر پیر شالیار از نگاه علی حسنیانی تا ئهو جێگایهی ئاگادارین كۆنترین شاعیری كوردی كه شێعری له پاش بهجێمابێ خودالێخۆشبوو پیرشالیاره. پیرشالیار که له مهڵبهندی ههوراماندا ژیاوه كتێبێكی نووسیوه به ناوی "ماریفهت" كه به "ماریفهتا پیرشالیارێ" ناوبانگی ههیه. وهروێ وهوارۆ وهروه وهرێنه ئهو شێعرهی پیرشالیار له نێو كرمانجیی ژوورووی كوردستانی ئێراندا به زاراوهی كرمانجیی سهروو باوه. تهنیا نیودێڕی یهكهمی گۆڕدراوه دهنا سێ نیودێڕهكهی دیكهی تهواو وهک سێ نیودێڕی دوایی شێعرهكهی پیرشالیاره:
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |
هورامان جايى براى مهرورزى همان روستايى كه خانه هاى سنگى بسيار زيبا دارد و بام هر خانه حياط خانه بالاتر است؟
- بله، در واقع يك كوه است، خانه ها در دامنه اين كوه، طبقه طبقه بالا رفتهاند. پايين جاده هم يك دره است و باغها طبقهطبقه از كنار رودخانه ته دره بالا آمدهاند. مردم بسيار زحمتكشى دارد. آقاى حسينى مبالغه نمىكند، ديروز كاك مصباح و كاك مظفر باغها را به ما نشان دادند و گفتند: - خاك شيب دره و كنار رودخانه براى كشاورزى مناسب نيست، باغچه ها را درست مىكنند و خاك را از جاى ديگر مىآورند. باغچهبندى در آن شيب سنگلاخ يكطرف، خاك آوردن يكطرف، آبيارى يكطرف و مراقبت از درخت در اين آب و هوا هم يكطرف. آقاى حسينى ادامه مىدهد: - مردم خوبى هستند. مهماننواز و...اهل قناعت هستند، زندگى مردم، مىتوانم بگويم تقريباً يكسان است. پاكيزه هستند، از نظر مذهبى آدمهاى بسيار خوب و محكمىاند. مبانى و احكام دينى را رعايت مىكنند، اندك كسانى را مىبينيد كه اهل نماز و روزه نباشند حتى بچه ها. مردم خيلى مهربانى هستند. خوشرو هستند. خوشرويى و مهربانى، براى بيان آنچه ما ديروز در اورامان تخت ديديم واژه هاى نارسايى است. بزرگترها، ما بيگانه هاى كنجكاو را به خانه هاشان دعوت كردند، بچه ها دستمان را مىكشيدند، برايمان گل سرخ و زرد و شكلات هديه آوردند، مشتهاى كوچكشان را گشودند و تخمه آفتابگردان و آلوچه هاى كوچك سبز را در دستانمان ريختند و در آخر ما را با نامه هاى شورانگيز و نوشته هاى تخيلى بدرقه كردند. آقاى حسينى ادامه مىدهند: از نظر تاريخى و آثار باستانى هم اين منطقه قابل توجه است. كلمه تخت به دنبال اورامان به معناى مركز، تختگاه و پايتخت است. بر قله كوه بالاى اورامان هم آثار يك قلعه هست كه قدمت آن معلوم نيست، شايد مربوط به دوره ساسانى باشد. در اورامان آرامگاه 99 پير هست كه مردم به آنهابهعنوان آدمهاى خوب اعتقاد دارند. يكى از آنها پير شاليار )يعنى پير شهريار( اول است. او صاحب كتابى به نام معرفت پير بوده است. يكى ديگر پير شاليار دوم )سيد مصطفى( است كه حدود 800 سال قبل و همعصر با شيخ عبدالقادر گيلانى بوده است. از نظر زيبايى هم اورامان قابل توصيف نيست.« اين حرف هم درست است، اورامان واقعاً وصف ناشدنى است. ما عازم روستاى سرپير بوديم اما به اورامان تخت كه رسيديم نتوانستيم پياده نشويم و به تماشا نايستيم. در ضمن راه سرپير را پرسيديم و گفتيم كه آمدهايم كتابخانهاى را كه »كانون شهروندى ژيار« در آنجا تاسيس كرده است ببينيم. گفتند روستاى سرپير آن بالاست اما كتابخانه پايين است. - كتابخانه دولتى است؟ - نه، از تهران و سنندج آمدهاند باز كردهاند. - آخر اينجا كه سرپير نيست! سرپير آنجاست ولى كتابخانه اينجاست. - حتماً منظورشان همين بود. به طرف كتابخانه راه افتادم. همراهم پرسيد: فقط همين كتابخانه را بايد ببينى؟ - نه، بايد اطلاعاتى هم در مورد روستا، مدرسه ها، كودكان و نوجوانان و كتابخانه مدارس جمعآورى كنم. من به كتابخانه رفتم و او به مدرسه دخترانهاى كه از پايين پيدا بود. محل كتابخانه ساختمانتر و تميزى است با يك حياط كاهگلى كه پشتبام خانه پايينتر است. با پنجره هاى آبى و صورتى و تابلوى سبز: »كانون توسعه فرهنگى كودكان، كتابخانه اورامان تخت تأسيس 1381.» كتابخانه تعطيل است، پرس و جو مىكنم، كتابدار كتابخانه ليدا كرمى ديپلمه، 25ساله است و مسؤول آن ناصح شريفى، 39ساله، فوق ديپلم آموزش ابتدايى و رئيس سابق شوراى محلى روستاى اورامان تخت بهسراغ شريفى مىرويم، مىگويد: كتابخانه با كمك افراد خيرى كه از تهران و سنندج آمده بودند، تأسيس شد. با نام »كانون توسعه فرهنگى كودكان« و كتابخانه هاى روستايى آنها در جنوب خراسان و يزد و روستاى گلين آشنا هستم. از آقاى شريفى مىپرسم: مىدانيد چه كسانى بودند؟ - خانم همايونى از تهران و خانم قدمخيريان از سنندج. - كتابخانه چند جلد كتاب دارد؟ - 1890 جلد. - محل كتابخانه استيجارى است؟ - بله ماهى 35هزار تومان و مىافزايد: كتابدار هم ماهى 25هزار تومان حقوق مىگيرد. - چند نفر عضو دارد؟ - بخش دانشآموزى رشد 270 نفر. - بخشهاى ديگر هم دارد؟ - بله، ولى من اطلاع دقيق ندارم. - در مورد تقسيمبندى كتابخانه و نحوه امانت دادن كتاب توضيح مىدهيد؟ - تقسيمبندى كتابخانه به روش ديوئى است و كتابها را بر حسب سن بچه ها به آنها مىدهند. ما هر ماه يك گزارش كار به سنندج مىفرستيم. - براى چه كسى؟ جواب مشخصى نمىدهد و اطلاعات بيشتر را به صحبت با خانم همايونى موكول مىكند. در بازگشت به تهران با خانم منير همايونى صحبت مىكنم. او كه از اعضاى هيأت مؤسس كانون توسعه فرهنگى كودكان است مىگويد: - كتابخانه داراى چهار بخش است، مخزن كتاب، قرائتخانه، اتاق كاردستى و بازى و اتاق سمعى و بصرى. - در مورد كتابها توضيح مىدهيد؟ - بيشتر كتابهاى ما ويژه كودكان و نوجوانان است ولى كتابهاى مورد نياز مادران و آموزگاران را هم داريم. در واقع اين يك كتابخانه جامع است. - چه كسى كتاب را در اختيار بچه ها مىگذارد و با چه معيارى؟ - در همه كتابخانه هاى ما كتابدار اين كار را مىكند، اگر لازم باشد از كمك كتابدار هم استفاده مىكنيم. - آيا اين كتابداران آموزشديده هستند؟ - بله، حتماً. كتابداران ما از بين داوطلبان بومى انتخاب مىشوند، ولى حتماً يك دوره آموزشى را مىگذرانند، آموزش طبقهبندى كتاب، گروههاى سنى، آشنايى با ادبيات كودكان. حتى براى بازى با كودكان و كاردستى آموزش مىبينند. - به جز همكار بومى آيا در استان هم با سازمانهاى غير دولتى »همهدف« همكارى مىكنيد؟ در اورامان به من گفتند خانم قدمخيريان از سنندج هم با شما بودند. - بله، ما هر جا كه كتابخانه روستايى تأسيس كردهايم در مركز آن استان با سازمانهاى غير دولتى و دولتى همكارى داريم. خانم قدمخيريان عضو انجمن زنان كوهنورد كردستان هستند كه به ما در اين كار يارى رساندند. من همين جا از همه سازمانهاى غير دولتى و دولتى كه با ما همكارى مىكنند تشكر مىكنم. از آموزش و پرورش، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى، ميراث فرهنگى، كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، شوراها و... - در استان كردستان؟ - در همه جا، هر جا كه ما كتابخانه تأسيس كردهايم خيلى خوب همكارى كردهاند. - خانم همايونى، بودجه تأسيس اين كتابخانه ها چطور تأمين مىشود؟ - افراد خيّر. تجهيزات كتابخانه اورامان تخت را آقاى راميز زند كه ايرانى ساكن سوئد هستند تأمين كردند ولى هزينه هاى جارى، اجاره، حقوق و خرج سفر از منابع »كانون توسعه فرهنگى كودكان« تأمين مىشود. - ارتباط شما با اين كتابخانه ها چطور است؟ آيا فقط تأسيس و تأمين هزينه هاى جارى را بر عهده داريد يا در اداره آنها هم مشاركت مىكنيد؟ - ما در اداره كتابخانه ها مشاركت فعال داريم، كتابخانه بايد داراى برنامه جارى باشد و از طريق تماس با اعضا تغذيه شود، يعنى كوران فرهنگى اتفاق بيفتد. به همين دليل ما كارگاههاى مختلف برگزار مىكنيم. گزارشنويسى، آشنايى با ادبيات كودك و نوجوان، آشنايى با چهره هاى شاخص ادبيات كودكان و نوجوانان، در زمينه مهارتهاى زندگى، حقوق كودك، محيط زيست و صلح. در ضمن كارگاه مشاوره هم داريم. خانم دكتر قاسمزاده و خانم دكتر طالقانى در اين زمينه به ما كمك مىكنند. گذشته از آن ما فرمهاى گزارش داريم كه هر ماه كتابدار آنها را پر مىكند و به كانون مىفرستد كه ما اينها را بررسى مىكنيم و نتايج آن را در ساير كتابخانه ها به كار مىگيريم. ما هر سه ماه يك بار از كتابخانه ها بازديد مىكنيم البته به كردستان بيشتر از سالى دو بار به علت دورى و سختى سر نمىزنيم، يك بار ارديبهشت و بار ديگر مهر. يعنى قبل از اينكه سرما و برف، عبور و مرور را مشكل كند. - در مورد اهداف كانون توضيح مىدهيد؟ - ما با تجربهاى كه از سالها كار با كودكان داشتيم، اين كانون را تأسيس كرديم كه هدف اصلى آن توسعه فرهنگى كودكان از طريق ايجاد كتابخانه ها در روستاهاست. - مجوز فعاليت را از چه سازمانى گرفتهايد؟ - از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى؛ به شماره 15311. براى منير همايونى و همكارانش آرزوى موفقيت مىكنم... در اين فاصله »همراهم« به مدرسه رفته است: دبستان دخترانه حضرت نسيبه و پسرانه شهيد خضرى. اولى 208 و دومى 210 دانشآموز دارد. خانم حيدرى آموزگار كلاس پنجم يك گروه پيشتاز 35نفره دارد كه همه عضو كتابخانه هستند. كتابخانه مدرسه اما فعال نيست. كتاب داستان مىخواهند و كمكآموزشى و كتابهاى ويژه آموزگاران. تأكيد مىكنند كه كتابخانه بايد فعال شود و كتابها بيشتر و متنوعتر. »همراه من« با اين اطلاعات و با فهرستى از كتابهاى مورد علاقه بچه ها و نامه هايى كه آنها برايش نوشتهاند برگشت، با يك فوج دختر مدرسهاى. بچه ها اطرافش را گرفته بودند و با سر و صدا از شيب تند پايين مىآمدند. تا لحظهاى كه سوار ماشين شديم بچه ها او را رها نكردند. من آخرين نفرى بودم كه سوار شدم. نتوانستيم با هم حرف بزنيم و ببينيم هر كدام چه بهدست آوردهايم. ماشين دور زد، من گفتم: راه سرپير و ژيوار كه آنطرف است. »همراهم« گفت: بله، ولى بهتر است برگرديم. نمونهخوان عزيز حالا ديگر بهجاى من تصميم هم مىگيرد! - چرا؟ وقت نداريم؟ دير شده؟ هنوز كه هوا روشن است. - وقت كه نداريم، دير هم كه شده، ما بيش از سه ساعت و نيم اينجا ماندهايم. الان 20 دقيقه به هفت است از اينجا به بعد جاده شوسه است سه ربع بايد برويم سه ربع برگرديم، يك ساعت و نيم، يكساعتى هم آنجا بمانيم مىشود دو ساعت و نيم يعنى حدود ساعت نه برمىگرديم اينجا، كى مىرسيم مريوان؟ كاك مصباح و كاك مظفر از 11/5 صبح تا حالا... - خب، انگار چارهاى نيست! اين دوستان شما كه با كمك آنها هر غيرممكنى ممكن مىشد، واقعاً خسته شدهاند.... - نخير مسأله اينها نيست! همه اينها به جاى خود، رفتن به سرپير و ژيوار غيرممكن نيست، ولى دليل اصلى اين است كه كتابخانهاى در كار نيست. البته اگر وقت داشتيم مىرفتيم و درباره علل بسته شدن اين دو كتابخانه يك تحقيق ريشهاى مىكرديم ولى در حد وقت و توان ما، براى گزارشى كه هدفش اطلاعرسانى و تلنگر زدن است به نظرم اطلاعاتى كه من گرفتهام كافى است. - كتابخانهاى در كار نيست؟ بسته شدهاند؟ چرا؟ - چون با استقبال روبرو نشد. - چرا؟ - والله گفتند ما از بچه ها پنجاه تومان حق عضويت مىگرفتيم كه براى آنها سخت بود. - پنجاه تومان كه پولى نيست! مىتوانستند نگيرند. - نه، گفتند ماهى هفت هزار تومان هم بايد كرايه محل كتابخانه مىداديم كه نداشتيم. - اى بابا! ماهى هفت هزار تومان را من خودم مىدهم. اين هم شد دليل؟ - بله، اين دليل نمىشود ولى تو نبودى كه بگويى كتابخانه را تعطيل نكنيد؛ من مىدهم. كنار گود نشستهاى... البته يك دليل ديگر هم داشته، گويا بزرگترهاى روستا با كتابخانه موافق نبودهاند، مىگويند شايد توى اينها كتاب ناجور باشد. - خوب، مىتوانند كتابها را بررسى كنند. - بله، البته، ولى مىگويند كتاب بخوانند كه چى بشود؟ دختر براى چه بايد كتاب غيردرسى بخواند؟ اصلاً اينها كه درس خواندند چكار كردند؟ - چكار بايد بكنند؟ نبودى ببينى يكى از جوانها چه مىگفت. مىگفت از اينجا مىروند تهران، فشم، لالون، چه مىدانم كجا، سرايدار خانه ها مىشوند. چرا؟ اين مردم زحمتكش، شريف، باهوش، آخر چرا؟ اورامان تخت با مدرسه شبانهروزى و كار دانش، 10 مدرسه دارد، 1062 دانشآموز دارد، آن وقت كتابخانه نمىخواهد؟ 384 دانشآموز دختر دارد، دختر كتاب نبايد بخواند، دختر مگر آدم نيست؟ كمترينش اينه كه فردا مادر ميشه، نبايد... - حالا چرا با من دعوا مىكنى؟ من كه كتابخانه سرپير را نبستم. - كتابها را چه كردهاند؟ - فرستادهاند ژيوار. - كتابخانه ژيوار؟ مگر نگفتى كتابخانه ژيوار هم بسته شده؟ - چرا ولى وقتى كه كتابهاى سرپير را فرستادهاند آنجا لابد هنوز باز بوده. - كى بسته شد؟ - گفتند بهمن ماه. - چرا؟ - سقف اتاقى كه محل كتابخانه بود خراب شد، كتابها زير آوار ماند، تعدادى از آنها هم خراب شد. - يعنى الان سقف خراب است؟ - نه، سقف را تعمير كردهاند ولى كتابخانه ديگر راه نيفتاد. - لابد از اول مراجعهكننده نداشته. - نه، گفتند مراجعهكننده هم داشته، الان هم بچه ها مىروند بلبر كتاب مىگيرند. - اصلاً... راستى اين حرفها را اينجا شنيديد؟ - معلوم است، مگر من جاى ديگرى رفتم؟ - نه، يعنى منظورم اين است كه شايد اشتباه مىكنند، كى اينها را گفت؟ - در مورد سرپير، آقاى عثمان صادقى رئيس شوراى سرپير؛ در مورد ژيوار آقاى طه حسينى، عضو شوراى ژيوار و مدير آموزشگاه. - چه تصادفى! هر دو اينجا بودند؟ - نهخير، در روستاهاى خودشان بودند. - چى؟! - اى بابا! تلفن زدم، حالا ديگر همه روستاها تلفن دارند، با هر دو نفر حرف زدم. فقط موقع معرفى خودم اسم تو را گفتم!... آيا سرنوشت آخرين كتابخانه هم همين است؟ فاصله بندول تا مريوان خيلى زياد نيست اما راه بنبست است و بخشى از آن هم خراب. باران مىبارد، گُل مىخندد و بلبل مىخواند. از بهرامآباد مىگذريم و به بندول مىرسيم. نفس همه ما از حيرت و شادى بند مىآيد. - زندگى در اينجا چه لذتى دارد! كاك فؤاد مىخندد: به شرط اينكه فقط براى چند روز باشد. پسربچه ها و جوانها دورمان جمع مىشوند، نمىپرسند كه هستيم و از كجا آمدهايم، ما از آنها درباره كتابخانه مىپرسيم، خبر ندارند، اين يكى هم؟... نااميد نمىشويم، باز هم پرس و جو مىكنيم، بالاخره كتابخانه پيدا مىشود؛ در مدرسه است. كتابها را آموزگاران به بچه ها مىدهند. سميه احمدى كتابش را مىآورد، يكى از قصه هاى حسنى. كلاس دوم است. اين دختر كوچكى كه زبان مادرىاش كردى است آيا مىتواند كتاب قصهاى را كه براى كلاس دومى فارسى زبان هم سنگين است بخواند؟ - با دشوارى مىخواند، آيا براحتى مىفهمد؟ با كانون شهروندى ژيوار تماس مىگيرم. جبار احمدپور اهل سنندج دانشجوى رشته معمارى دانشگاه همدان، عضو هيأت مؤسس و شوراى مركزى كانون جواب مىدهد: اين كانون در آذرماه 1381 توسط پنج نفر از دانشجويان سنندجى تشكيل شد و هدف اصلى آن توسعه فرهنگى منطقه در جهت رسيدن به توسعه پايدار است. - شما مجوز هم داريد؟ - بله از سازمان ملى جوانان با شماره 6789/666 - 81/9/1/م. - درباره طرح كتابخانه هاى روستايى توضيح مىدهيد؟ - اين طرح فقط روستاها را در بر نمىگرفت، ابتدا مىخواستيم از يك محله حاشيه شهر سنندج شروع كنيم ولى موفق نشديم. - كدام محله؟ چرا موفق نشديد؟ - محله عباسآباد در شمال شرقى سنندج. - درست روبروى آبيدر؟ - بله، در اين محله خانواده ها پرجمعيت هستند، درآمد كم و آسيبهاى اجتماعى هم زياد. - آسيبهاى اجتماعى؟ - بيشتر اعتياد و ولگردى. - قاچاق؟ - قاچاقچى؟ - خب، برنج، چاى... - قاچاق برنج و چاى كه خيلى رواج دارد. به نظر، كتابخانه براى مبارزه با آسيبهاى اجتماعى مفيد است. - مدرسه ها كتابخانه ندارند؟ - چرا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى هم يك كتابخانه دارد ولى مراجعهكننده ندارد. - چه شد كه شما نتوانستيد كتابخانه داير كنيد؟ - مردم همكارى نكردند، ما يك فرمى را تهيه كرديم و به آنها داديم كه امضا كنند و تأييد كنند كه به كتابخانه احتياج دارند اما نكردند. - چرا؟ - گفتند: دختر كتاب بخواند كه چه بشود. - بعد تصميم گرفتيد در روستاها كتابخانه داير كنيد؟ - بله، در روستاهاى دور افتاده و محروم؛ در سه روستا كتابخانه داير كرديم و قرار است در ده روستاى ديگر هم اين كار را بكنيم. - ولى اينطور كه ما ديروز فهميديم دوتا از كتابخانه ها )سرپير و ژيوار( بسته شدهاند. فقط كتابخانه بندول در مدرسه داير است. - ما خبر نداشتيم. فروردين به ژيوار رفتيم اتاقى را كه كتابها در آن بود ديديم نمىدانستيم ديگر فعال نيست. - براى تأسيس كتابخانه ها از چه كسى يا ارگانى كمك گرفتيد؟ - بهزيستى، آموزش و پرورش (60 جلد( و شوراى كتاب كودك تهران. - به نظر شما چرا بچه ها از اين كتابخانه ها استقبال نكردند؟ - بايد اين را به دقت ريشهيابى كنيم و در كارهاى آينده از نتايج آن استفاده كنيم. اين كار نياز به بررسى دقيقتر دارد. هدف ما دورترين روستاهاست و كار در روستاها، مخصوصاً روستاهاى دورافتاده دشوار است ولى ما نااميد نشديم و نمىشويم. بررسى مىكنيم و كار را ادامه مىدهيم تا جا بيفتد. الان داريم مقدمات گشايش ده كتابخانه ديگر را هم فراهم مىكنيم. براى جوانان دانشجوى سنندج آرزوى موفقيت مىكنيم. فسلى وهاره دهنگى بوبولان هاوار وه شدن وه داران چولى چناران گيان گيان وهسازى باران فصل بهار است، نغمه بلبل بر شاخسار خوش است باران مىنوازد اى جان و سازَش چوب چنارهاست. باران مىبارد. درياچه زريوار در زير گرته باران، مثل دختر كرد محجوب و زيباست. همراه با كاك فؤاد دور درياچه طواف مىكنيم. بانوى »همراه من« فرياد مىزند: گل آتشى، گل آتشى! كاك فؤاد دور مىزند و برمىگردد. »همراه من« پياده مىشود و به طرف گل مىرود: - مىدانى وقتى كلاس دوم دبستان بودم، راه مدرسهمان پر از گل زرد آتشى بود. سالهاست گل آتشى نديدهام، چقدر خوب است كه در اين دنيا هنوز جايى هست كه در آن گل آتشى مىرويد. چه خوب است كه هنوز مردمى هستند كه بيگانهاى كنجكاو را از صميم قلب به حريم خانهشان دعوت مىكنند... چه خوب بود اگر... از :نشریه کتاب هفته تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |
آدرس مقاله "هورامان" نگاهی گذرا به فرهنگ و ادبیات هورامان تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |
Language Hawrami in Iran - زبان هورامي در ايران hac- 22,948 in Iran (2000 WCD). For all speakers of Gurani group, several million; Hawrami dialect: 20,000 (Blau 1989). Western part of Kordestan province, near Iraqi border, in Hewraman, east of Sanandaj, also north of Kermanshah. Alternate names: Hewrami, Howrami, Hawramani, Awromani, Gurani, Gorani. Dialects: Kakai (Macho), Hawraman-I Luhon, Hawraman-I Taxt, Kandula, Gawhara, Gurani (Gorani). Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Northwestern, Zaza-Gorani www.ethnologue.com تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |
Pirshalyar in Kurdistan - پیرشالیار در کردستان The Drunks Salute You is inspired by a spiritual ceremony of sacred Pirshalyar in Kurdistan . The piece features four unearthly women encouraging the people of earth to lose their selfhood, drink the wine of mysticism, and get intoxicated. Kurdish dance movements have been used in the piece as well as Quaderi dervish movements. The costume is a contemporary design yet some elements of women's Kurdish dress have been used www.azuredome.ca تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |
هورامان از نگاه ملاعلي مقدمي و بشير قاسمي مراسمات سنتی سالانه كه در هورامان برگزار می شود نماد و زاویه ای از فرهنگ این مردم و نشانگر علاقه این مردم به حفظ سنت و یادگار تاریخی خود است. برخلاف آنچه گروهی دانسته یا ندانسته این آیین ها را به مذهب و اعتقادات دینی مردم هورامان منتسب می كنند این مراسمات تنها جنبه سنتی و فرهنگ تاریخی داشته و مردم به یادبود اسلاف صالح خود و گرامیداشت فرهنگ تاریخی خود مبادرت به برگزاری آنها می كنند و تنها ویژگی كه مردم هورامان به این آیین ها می دهند این است كه تلاش می كنند به جای افزودن حواشی خلاف شرع، رنگ و بوی اسلامی آن را حفظ نموده و از خلاف شرع در آن بپرهیزند. مراسم »كومسای« كه در جمعه وسط اردیبهشت ماه برگزار می گردد در اصل مراسم سالانه تاریخی بوده كه در گذشته كه مردم هورامان در فصل گرما از روستا خارج و به هورامان و خانه باغها كوچ كرده و پراكنده شده اند به عنوان یك جلسه مشورت وتودیع كه در آن ضمن خداحافظی از همدیگر امورات سالانه روستا را بین خود تقسیم كرده و عده ای را جهت بر عهده گرفتن امورات چون چوپانی، آبداری، كدخدایی وغیره انتخاب می كرده اند و دراین روز ضمن انجام این كارها در خدمت بزرگان دینی ذكر و دعا نیز خوانده شده است و این مراسم كما بیش تا عصر حاضر برگزار شده است. و برای مردم به جز از این، مناسبت دیگری از جمله مناسبت دینی نداشته است. تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مقالات هورامان شناسي |
زنگ زمان (انشاءات آشنا)
زنگ اول زده شد،ناظم مدرسه،آقای اسرافیل باسوت خودپایان کلاسها را اعلام نمود،دانش آموزان خود را برای امتحانی طاقت فرسا آماده کردند ، آن ها از خانه ی دوم به خانه ی اول و ابدی خویش بر گشتند ، در بین راه درباره ی چگونگی امتحان و نتیجه ی آن با اضطراب زیاد سخن می گفتند وحشــت سراپای آن ها راگرفته بود،بعضی ها قبلاً بانمرات بالای ده (عَشرُ أمثالِها ) از همین مدرسه (دنیا) فارغ التحصیل شده بودندو بعضی بامعدل پایین اخراج شده بودند،انگار بازیکنانی بودند که با دریافت کارت قرمز (مرگ) از زمین بازی (لهو و لعب) اخراج شده اند. در طبقه ی زیر زمین مدرسه ( قبر) امتحانات شـفاهی با حسا سیّت هر چه تمام تر برگزار می شود در صورت کسب نمره ی حد نصاب ازطرف مدیر مدرسه در سطح آموزشگاهی (قبرستان) تقــــدیر ویژه به عمل خواهـــد آمد که اردوی دراز مدت به یکی از باغ های معلّق (رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ ) است و مردودین جهت تنبیه به اتاق دیگر (حُفرَةٌ مِن حُـفَرِ النّارِ ) فرستاده می شوند. خبر می رسد یکی از دانش آموزان مریض (محتضر) است ،همکلاسی هایش به عیادت او می روند و از داروخا نه ی اسلامی قرص مســکّن (قـرآن درمانی) برای او می گیرند شا ید حا لش بهــبود شود و بتواند برای ادامه تحصیل ـــإن شاءَ الله ــــ راهی دانشگاه (قــــبر) شود ، آنان از اینکه او به غــربت می رود نگرانند ولی او چون برای پیشرفت و اردوی زیارتی تـفریحی ، سفر هوایی دارد خوشــحال است. مردم برای بدرقه ی او ، او را تا فـرودگاه همراهی (تشییـع جنا زه ) می کنند امّا به خاطر عــدم وجود هــوا پیمای باربری ، اوبا ید دست خالی سوار هواپیمای مسافربری شود واز دیدگان دور شود، بعضی از آن هایی که از او جدا می شوند با بوسیدن پیشانی اش آرزو می کردند بتوانند با سرمایه گذاری در خارج ،خود را روزی به او برسانند. آری هواپیما (تا بوت) با رها وبارها مسافران خود را تخلیه کرد و برگشت وکسی مجبور نبود برای دیدن آن به فـرود گا ه برود چرا که مسا فـری که او با خود برده بود به این زودی ها برگشتنی نبود و شا ید هم برای همیشه ! در طرف د یگری خبر می رسد که جمعـیتی بی شما ر برای شرکت درآزمون نهــا یی خود را آماده کرده اند، آزمون پس از شنیدن صدای زنگ دوم (نفخ صور ) ، در سالن اجتماعات (دشت محشر) وبا حضور عوامل اجرایی و طراحان سؤالات برگزار می شود، نتیجه ی امتحان پس از انجام محاسـبات فوق رایانه ای از طریق نامه های کثیرالإنتشار (اعمال) در اختیار عموم قرار می گیرد،ضمناً مصحّح و داور مسابقه عادل ترین د اوران (خدا) است و برای توجــیه افکار عــمومی پس از رسید گی به اعـتراضات ،کارنا مه ها را با حضور دست اندرکاران تعلیم و تربیت (پیامبران ) و مأموران إنتظامی ( فـرشتگان) وکلیه ی شرکت کنند گان به دست آن ها خواهد داد. امتحان صرفاً به صورت شفــاهی است ، حا ضــرین د ر جلــــــسه با ید حد اقــلّ نیمی از کتا ب «هســتی شناسی» (آیات خدا در آفاق و أنفس) را مطالعه نموده باشند تا در روز جمعه (قـیامت) به مدت پنجاه دقیـقه (خمسینَ ألفَ سَــنةٍ ) بتوانند پاســخگو باشند ، پس هر کس شصت روز (یک عـمر) فرصت دارد که به دقـّت سؤالات را مطالعه و برای جلسه ی آینده ( آخرت) ،تکلیف آماده کند، این فرصت (أجلٍ مســمّی) به هـیچ وجه قابل تمدید نیست و امتحان مجدّد نیز به عمل نخواهد آمد. البتّه برای سهو لت سرویس دهی کارنامه ها ، با دو رنگ ســیاه و سفید چاپ شده اند ، آنهایی که رقم های سمت راست آن ها ، سفید است در محوطه ی پارک تفــریحی دانشگاه یمین ( بهشت ) به صف کشیده می شوند و بقیه در پارکینگ شمالی (جهـنّم) جمع خواهند شد. پس از مراسمات تشریفا تی و رسمی ، سربازان همیشه در صحنه ( فرشتگان ) ، که قبلاً کشیک ( نگهبانی) می دانند ، مردم را در صف های منظمی به حالت خبردار از همدیگر جدامی کنند وآنها را آماده ی راهپیمایی سراسری می کنند، وقتی همه به اتوبان(پل صراط) می رسندکاروان زیارتی دانشجویان بهشت محمّدی راهی جایگاه مخصوص خود شده و رد شدگان، برای تنبیه به کلاس های جبرانی(جهنّم) فرستاده می شوند . در پایان ضمن آرزوی موفقیّت برای تمامی شرکت کنندگان ، از خداوند عزّ و جلّ شادترین لحظه ها را برایتان مسئلت می نمایم. برداشت شخصی : معروف آشنا (وَاللهُ أعلـم) بهار 85 ژیـوار تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصـــوّف در هــــورامــــان |
|
|