تبليغاتX
هـــورامــــــان شنـــاسـی

 

 




دوسالگی هورامان شناسی  

دوسال پیش وب سایت هورامان شناسی با هدف فرهنگی و اطلاع رسانی پا به عرصه وجود گذاشت وفضای خالی هورامان تخت را در جهان اینتر نت پرکرد و تا امروز به کمک انتقادات و پیشنهادات سازنده شما عزیزان توانسته است به سوالات گوناگون کاربران درباره هورامان تخت  تا حدی پاسخ دهد.امیدوارم با فعالیتهای دیگر دوستان که در این راه تلاش بی وقفه دارند آنچه را که شایسته هورامان تخت است بنگاریم و بتوانیم هورامان تخت را آنگونه که هست به شما دوستان معرفی کنیم.   

مدیر وب سایت هورامان شناسی:ع.آشنا

 

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مقالات هورامان شناسي |

Hewrami - هورامي 

Hewrami or Hawrami is an archaic branch of the Kurdish language. Sometimes it is called Gorani Kurdish as well. It is mostly spoken in Hewraman (also Hawraman or Huraman) in western Iran (Eastern Kurdistan) and northeastern Iraq (Southern Kurdistan). The key cities of this region are Pawe in Eastern Kurdistan and Halabja in Southern Kurdistan. The Hewrami dialect of Kurdish is sometimes called Auramani or Hurami. Hewrami is very similar to Avestan, the language of the ancient religion of Zoroastrainism[1]. Prayers are still recited by Hewrami Kurds throughout this region of Kurdistan using a style called Siya Çemane (pron: Seeya Chaman) in Hewrami, where the one reciting the prayer uses high notes to sing holy verses of Zoroastrian faith. Today, some Hewrami-speaking  Kurds use the Siya Çemane style of singing to perform traditional songs.

Several Kurdish scholars regard Hewrami as one of the oldest dialects of the Kurdish language. Some linguists also claim that Hewrami has similarities to the language of the ancient Hurrian tribes that once dominated regions in Kurdistan, and that the name Hewrami or Hurami is derived from Hurrian

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |

Gorani linguistics - گوراني 

Gorani (also Gurani) is a dialect spoken by several hundreds of thousands of Kurds in the province of Kurdistan and province of Kermanshah in Iran, and in the Halabja region in Iraqi Kurdistan and the Hewraman mountains between Iran and Iraq. The dialect also referred to as Southern Kurdish is distinct in terms of grammar and vocabulary and is still debated by some linguists as a language apart from the standard modern Kurdish language.

Gorani is considered to be the closest Indo-Iranian language to Zazaki. The oldest literary documents in these related languages, or dialects, are written in Gorani. Hewrami, considered a sub-dialect of Gorani, is a very distinct dialect spoken by Kurds in a region called Hewraman along the Iran-Iraq border. Many Gorani speakers belong to the religious grouping Yarsanism, with a large number of religious documents written in Gorani.

Since the nineteenth century, Gorani has slowly been replaced by Sorani in several cities, both in Iran and Iraq. For large populations of Kurds, Sorani has replaced Gorani in cities such as Kirkuk, Meriwan and Halabja, which are still considered part of the greater Goran region.

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |

ادبیات کردی و لهجه هورامی  

لهجه هورامی در زبان کردی"ماچو"ودر ترکی "زازا" و در فارسی "گورانی"خوانده می شود.این زبان،زبان شعر دربار امیر اردلان و بابان سلیمانیه بود آن را صیقل یافته تر و مهذب تر از دیگر لهجه های کردی می دانستند. امروزه قزلباشهای ترکیه و کاکه ای های عراق و مردم هورامان ایران و ساکنان نواحی مرکزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین – کرمانشاه به این زبان تکلم می کنند.

لهجه هورامی درادبیات کردی سایقه طولانی دارد. بخش اعظم ادبیات آن شعر است که متاثر از سنت های قومی است . وسیله انتقال شعر عامه،سنت شفاهی است. اما ادبیات مکتوبی هم هست که قدمت آن زیاد است . مثلا در سده دوازدهم میلادی در سلیمانیه پوستی پیدا شد که بر آن ابیاتی مربوط به حمله عربها به ایران بود:

 

هورمـــزگان رمــــان، آتران کـــــــژان

ویشان شارده وه گروی گه وره کان

 

شـــــــنو وکــــنیان وه دیــــل بشینا

مــــــیر آزا ملــی وروی هــــــــویـــنا

 

روشت زردسستره مانه وه بیــکس

بــزیکا نیکا هورمـــــزو هـــیوچــکس

 

برای مطالعه بیشتر ر.ک به کتاب "کرد و سرزمین آن"  نوشته درک کینان و ترجمه ابراهیم یونسی.

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |

Hawraman Conference in Marivan "دانشگاه انگلستان" 

  Awroman (Hawraman) is a mountainous region in the Kurdish regions in Iran. Hawraman region in Iran is part of two Kurdish cities of Marivan and Paveh. Most of Hawramani people live in Marivan and Paveh and in border villages of Kurdistan province and Kirmanshah province. Part of Hawramani speakers also live in Kurdish areas in Iraq. The language belongs to the Gurani branch of Kurdish . Its distinct Kurdish language and culture have attracted many orientalists to the area, among them J. De Morgan, Age Meyer Benedictsen and Oskar Mann and they have written and published about Hawraman . In Spring 2000 (around end of April), a 3 day conference will be held in Marivan and different aspects of Hawraman culture and language, the sufism of Hawraman, its medical science, the life of Pir-e Shaliyar, siyachamane, Hawramani songs and games and its religious ceremonies will be discussed                                                                  http://www.inf.ed.ac.uk                                                                                                                                 منبع :سایت دانشگاه ایدینبورگ انگلیس

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: همايـش ها و گـزارش هـا |

نخستين سالگرد هورامان شناسي 

یک سال از فعالیت هورامان شناسی گذشت.نخستین سالگردش را به تمامی دوستان تبریک میگویم . ما را با انتقادات و پیشنهادات خود در این کار یاری فرمائید.

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصـــــاويــــر هـــورامــــان |

آيين پيرشاليار يادگار باستان 

 

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۱/۱۶مطلب را در سایت خبر گزاری بخوانید:

 
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |

گذری بر تاریخ هورامان 

                                                            برزان مرادي

درباره‌ي تاريخ منطقه‌ي هورامان منبع كاملي در دسترس نيست ......... بزرگترين كشف کردها در عرصه كشف سه قباله‌ي باستاني در اورامان كردستان ايران بود كه خبر آن به سال 1913 ميلادي از سوي پروفسور ايليس منس در نشريه‌ي مطالعات عصر هلني منتشر شد. پس از تحقيقات مستمري كه پيرامون اين اسناد انجام گرفته به نظر مي رسد كه سومين قباله از قباله هاي مذكور كه به زبان آرامي (اورامي قديم) دستكاري شده تحرير گشته، به عنوان كهنترين سند مكتوب مكشوفه‌ي زبان كرد مورد شناسايي قرار مي گيرد.

 

چگونگي كشف قباله هاي اورامان:

در اين زمينه رواياتي چند در لابه لاي منابع تاريخي و مآخذ زبان شناسي ثبت گرديده است :مؤلف تاريخ مردوخ در مورد چگونگي كشف و قرائت اين قباله ها چنين مي نويسد: « ... چنانكه سه فقره اجاره نامه در سال 1328 هجري قمري سيد حسين نامي از شيخ علاء الدين در نواحي اورامان در ميان خمره‌ي پر ارزن پيدا كرده و بالاخره قباله هاي مذكور توسط پروفسور براون به دست پروفسور ميس متخصص زبان يوناني رسيده . . . . » در همين مورد، سي. جي. ادموندز كارگزار بريتانيا در عراق در كتابي تحت عنوان ((كردها ، ترك ها و عرب ها)) چگونگي كشف قباله هاي اورامان را چنين بازگو مي كند: «سه قباله‌ي نوشته شده بر پوست آهو كه دو تاي آن به زبان يوناني و سومي به زبان پارتي بوده. دكتر سعيد خان كردستاني در سال 1913 به انگلستان آورد و مدتي بعد موزه‌ي بريتانيا آنها را از وي خريداري نمود. به گفته‌ي دكتر سعيد خان، اين قباله ها در غاري واقع در كوه (سالمان) در نزديكي شهر اورامان پيدا شده است در حالي كه در كوزه اي دربسته نگهداري مي شده اند.»

 

همچنین در سال 1370 در نزدیکی شهر«موان» در هرمزگان چهار بیت شعر که به زبان اورامی نوشته شده بود، پیدا شده است. این شعر بر روی پوست آهو نوشته شده و موضوع آن، هجوم سپاه اسلام به منطقهي اورامان به فرماندهی ابوعبید انصاری و عبدالله بن عمر می باشد که بعداً در منطقهی اورامان پیروز میشوند و دین اسلام را به ساکنان این منطقه می قبولانند  و  در این هجوم، ابو عبید انصاری شهید می شود که آرامگاه ایشان اکنون در حلبچهی عراق است.

 

معنی واژهی هورامان

1) واژهی (هور- آمان) که در زبان سورانی به معنی«روَژ ههلَاتن» یا بیرون آمدن و طلوع خورشید است.

2) واژهی (ههور- آمان) جملهایست خبری به معنای آمدن ابر در آسمان و بارندگی.

3) واژهی (هاواری- آمان) به معنی طلب پناه دادن آمده است.

4) واژهی (ههواری- آمان) به معنی خانه و پناهگاه محافظت شده و آرام است. چون هورامان منطقهای است کوهستانی و امن.

5) به نظر محمدامین هورامی، واژهي هورامان، از کلمهی «ئوروموَن» استخراج شده است. صیدی شاعر هورامانی در در شعرهای خود از کلمهی «ئوروموَن» استفاده کرده است.

عقیده بر این است که در زمان زندگانی صیدی، مردم از این کلمه استفاده کرده اند.

6) عدهای هم نظرشان این است که واژهي «هورامان» از «ئوورامهن» استخراج شدهاست که نام یکی از آهنگهای قدیمی کرد در دوران پیش از اسلام است.

7) در فرهنگ «برهان قاطع» در مورد اين واژه، نوشته شده كه «ئوورامان» به معني خانه و  پناهگاه سخت و محكم است. اين واژه، از دو قسمت «ئوورا» به معني قلعهي محكم و سخت و «مان» به معني خانه و محل اقامت درست شده است.

8) تعدادي از صاحبنظران واژهي هورامان را به «هوورئاماي» بر ميگردانند كه به معني بالاآمدن و صعود كردن است. چون هورامان هم مكاني سخت و مرتفع است كه براي رسيدن به آن از هر طرف بايد از ارتفاعات عبور كرد.

 

به متن کامل مقاله در ادامه مطلب مراجعه فرمایید

و........................................


ادامه مطلب
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: بــافـت تـاريخـي هـورامان |

اورامان زیباسرزمين گمشده  

حسام ملکی

روستایی است...زیبایی است...یادگاری است...چه بنامم این اورامان را،این دلبر آرمیده در قلب دوستداران آن و در قلب کوههای سر به فلک کشیده شاهو و کوهسالان

طبیعت عمومی اورامان به ویژه در اردیبهشت ماه كه براستی بهشت ماه می باشد و با همگونی با بهشت اورامان مستی را می افزاید. از چه چیز آن بگویم از كرامت بزرگان آن (پیرشالیار، پیر اسماعیل اسپریز، زیارتگاه كوسه هجیج) از آبشار معدنی بل كه گواراترین آبی است كه تا اكنون نوشیده ام از چشمه آب معدنی گول گولین  كه ماهی های رودخانه سیروان بر سر آن در رقابتند تا بتوانند لحظه ای در آن بیاسایند از آتشكده اورامان معماری صنایع دستی از منظره زیبای اورامان و مردمان با فرهنگ و مهمان نواز این دیار.
آری به راستی طبیعت مادر زندگیست، هوای معتدل كوهستانی در این دیار 70 هزار نفری چه غوغایی می كند. شور و شعف به پا می كند و چشمه های فراوان زایش هر لحظه را گونه ایی به تصویر ذهن می كشاند كه هرچه از دیدن آن حظ ببری و پرشوی هنوز احساس خلاء می كنی و عطش برای سیراب شدن از سراب آن دارای درختان پهن برگ بلوط و پسته وحشی و نیز از گونه های بسیار زیبای طبیعت را بر لوح این سرزمین حك كرده است. گونه های جانوری بسیاری مشاهده می شود و زیباتر از همه سنجاب ایرانی كه در سكوت متین جنگل با شیطنت هایش شور كودكی را یادآور می شود گل های نیلوفر زردرنگ در كنار سراب ها خیال بیننده را تا جنون زیبا دوستی پیش می برد. اورامانات را هزار ماسوله نیز می نامند این محل اصالت خود را حفظ كرده در كنار طبیعت زیبای آن مدنیت و شهرنشینی منطقه زیبایی خاص به هزار ماسوله داده است. آری سرزمین من زیباست ای خدا این میهن را دوست دارم ای خدا مرا یاری كن تا خوب باشم و شایسته این سرزمین.
در مورد اورامان گفتارهای زیادی شده است كه مهم ترین آنها به شرح زیر است.
1- اور به معنی ابرومان به معنی خانه كه اشاره به .................

 ......مردم معتقدند اورامان تخت زمانی شهری بزرگ بوده و مركزیتی خاص داشته است به همین دلیل از آن به عنوان تخت یا (مركز حكومت) ناحیه ای اورامان یاد می كرده اند به غیر وضعیت خاص روستا و از نظر معماری موقعیت چشمه های پرآب مراسم خاص و آداب و رسوم وجود مقبره و مسجد پیرشالیار بویژه جمعیت و تعداد سكنه قابل توجه آن نشانگر اهمیت منطقه از زمان ساسانی است پوشاك كردی آمیزه ای از رنگ و نقش است در كجا و چگونه می توان زیباترین رنگ های دنیا را در كنار هم دید. لباس مردم اورامانات كردی است كه پیش از ورود پارچه و پای افزارهای مورد نیاز آنها توسط بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته شده است........


ادامه مطلب
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |

هورامان در گاهنامه (هه ره س) 

برای مطالعه مقالات روی قسمتهای مربوط به هر یک کلیک کنید

معرفی اورامان    قسمت 1

معرفی اورامان    قسمت 2

معرفی اورامان    قسمت 3

معرفی اورامان    قسمت 4

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |

اورامان بهشت پنهان كردستان 

اورامان كه مركز روستاي اورامانات در جنوب شرقي شهر مريوان است، در دره اي شرقي _ غربي و در شيب تندي رو به روي يال شمال كوه تخت واقع شده است.
خانه هاي روستا كه به طور كلي از سنگ و به صورت خشكه چين ساخته شده، پلكاني كوهستاني را ايجاد كرده كه در زير هر پله مردماني تندرست و شاداب جاي گير شده اند و معني زندگي را با لذت درك مي كنند. هر روز كه از پنجره به آن سوي كوه مي نگرند، همسايگان كوه مجاورشان را مي بينند. و اين خانه ها به وسيله پلي باريك و ابتدايي به هم اتصال مي يابند. همين بافت معماري زيباست كه موجب نامگذاري اين روستا به پالنگان شده است. ظاهرا همه چيز دست در دست هم داده اند كه اورامان تخت را بهشتي پنهان در دل كوه و دشت بنا كنند. مسير الحاقي اين بهشت از سوي مريوان جاده اي به طول 75 كيلومتر است كه حدود 30 كيلومترش آسفالت و بقيه آن خاكي است. البته خاكي كه نمي توان گفت جاده اي پر از گل و گياه و سبزه كه شايد اگر در ارديبهشت گذرتان به آنجا بيفتد هرگز رقبت حركت در آدمي ايجاد نشود چرا كه چشم انداز رويايي جاده مريوان به راستي چشم نواز و زيباست و هيچ سخني ياراي توصيف اين سرزمين را نتواند بود. گل هاي وحشي زرد و سرخ و لاله هاي واژگون اطراف دشت ها و مناطق كوهستاني جاده مريوان هم ارزش دارويي دارند و هم باستاني. ولي شايد فقط خود اهالي منطقه علت ماندگاريشان را بتوانند بازگو كنند.
بنا به اعتقاد اين مردم، روستايشان زماني شهري بزرگ بوده و مركزيتي خاص داشته و به همين دليل از آن به عنوان تخت يا مركز (حكومت) ناحيه اورامان ياد مي كردند.
وضعيت خاص روستا از نظر معماري، موقعيت چشمه هاي پر آب، هم چنين مراسم خاص و آداب و رسوم و وجود مقبره و مسجد پير شاليار و به ويژه جمعيت و تعداد سكنه قابل توجه آن، نشانگر اهميت آن در زمان ساساني است. مراسم معروف «پير شاليار» از زمان هاي بسيار دور در اين روستا برگزار مي شده. مراسمي كه با ريشه اي كهن جشن عروسي پير شاليار (شهريار) را يادآور مي شود،اين مراسم كه شامل سه مرحله است در اولين هفته دي ماه با ارسال گردوهايي براي مردم كه از باغ شاليار چيده شده آغاز مي گردد و با طي مراحل و آداب و سنن بسيار در كنار مزار پير شاليار با تقسيم نان خرد شده در داخل ماست بين مردم، پايان مي يابد.
مردم اورامان بر اين عقيده اند كه اين رسم و رسوم بايد پا بر جا بماند و اورامانات تخت همچنان با طي همين مراحل تا به اينجا پايدار مانده و خواهد ماند.

از: سایت سازمان میراث فرهنگی

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |

معرفي اورامان در سايت تبيان 

 

واژه ي " اورامان" يا " هورامان" از دو بخش " هورا" به معني "اهورا" و " مان" به معني خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده است. بنابراين اورامان به معني " سرزمين اهورايي" و "جايگاه اهورامزدا" است. " هور" در اوستا به معني خورشيد آمده و هورامان " جايگاه خورشيد" نيز معني مي دهد........

روستاي اورامان تخت (ارتفاع 2980 متر): اين روستا مركز دهستان اورامانات ، در جنوب شرقي شهر مريوان قرار دارد و جاده اي به طول 75 كيلومتر،  آن را به شهر مريوان متصل ..........


ادامه مطلب
تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |

معرفي هورامان در روزنامه جوان 

روزنامه جوان(۲۸مهر۸۴)

اورامان قبل از آن كه به سرسبزى و شگفت انگيزى معروف باشد به واسطه درآغوش گرفتن پير شاليار شهره عام و خاص است به طورى كه در نيمه بهمن ماه بسيارى از گردشگران اهل تسنن از داخل و خارج كشور به اين روستا سفر مى كنند تا در اجراى مراسم سنتى اين پير شركت كنند. مراسم درويشان اهل حق اورامان نيز از محبوبيت بالايى در نزد مردم برخوردار است.
اورامان با اين كه آب و هوايى معتدل دارد اما بهترين زمان بازديد از آن در فصل بهار و تابستان است. گردو، سيب، انار، لبنيات و روغن محلى از محصولاتى هستند كه در اين فصل به وفور يافت مى شود.
علاوه بر گيوه و جاجيم كه محصول مشترك اكثر روستاهاى كردستان است اورامان به توليد صنايع چوبى مانند قاشق، چنگال، شانه، سبد و پنجره هاى چوبى نيز مشهور است. در اين بين گردو، گيوه، نمد، جاجيم و صنايع چوبى توانسته اند به سوغات پرطرفدار مردم اين روستا تبديل شوند.
زبان مردم اورامان گونه اى زبان كردى است كه در بقيه منطقه كردستان به خوبى فهميده نمى شود. اين لهجه اورامى نام دارد كه در چند روستاى ديگر اورامانات نيز به آن گويش مى شود. موسيقى و رقص اين منطقه هم با بقيه منطقه كردستان فرق مى كند. رقص جايگاه فرهنگى خاصى در ميان مردم اين منطقه دارد.
سياچمانه، چيله، شمشال، و رقص هورامى جزو آواها و موسيقى هاى متداول منطقه است كه به هر بهانه كوچكى در كوچه ها و خانه هاى سنگى اين روستا ديده مى شود. قل قلان، بيلان، گورزبازى و هلك ملك نيز از ورزش هاى بومى و بازى هاى محلى مردم اورامان است كه در ايام نوروز، جشن هاى عروسى، اعياد مذهبى و چهارشنبه سورى جوانان، پيران و كودكان اين روستا را گردهم جمع مى كند

 

 

 

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |

معرفي پير از سازمان میراث فرهنگی 

سازمان میراث فرهنگی

مراسم‌ و جشن‌هاي‌ سنتي‌ ديگري‌ نيز در ميان‌ كردان‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ ريشه‌ در باورهاي‌  ايشان‌ دارد. برگزاري‌ جشن‌ عروسي‌ پير شاليار از آن‌ جمله‌ است‌.

جشن‌ عروسي‌ پير شاليار (شهريار) مراسمي‌ بسيار كهن‌ است‌. اگرچه‌ اين‌ مراسم‌ در طول‌ زمان‌ با تغييرات‌ بسيار مواجه‌ بوده‌، ولي‌ ريشه‌هاي‌ كهن‌ ‌ خود را به‌ خوبي‌ حفظ‌ كرده‌ است‌ در منابع‌ مكتوب‌ تاريخي‌ آمده‌ است‌: پير روحاني‌ به‌ نام‌ پير شاليار نزد مردم‌ اورامان‌ بسيار محترم‌ است‌ و كتابش‌ را به‌ بيگانگان‌ نشان‌ نمي‌دهند و كلماتش‌ به‌ جاي‌ ضرب‌المثل‌ به‌ كار مي‌رود. جشن‌ بزرگ‌ مردم‌ اورامان‌ در بهمن‌ماه‌ كه‌ سال‌ روز ازدواج‌ اوست‌ برگزار مي‌شود.

اين‌ مراسم‌ هر سال‌ در بهمن‌ماه‌، در آغاز چله‌ كوچك‌، در سه‌ مرحله‌ و طي‌ سه‌ هفته‌ انجام‌ مي‌شود.

در اولين‌ هفته‌ بهمن‌ماه‌، گردوهايي‌ كه‌ از باغ‌ پير شاليار چيده‌ شده‌، براي‌ اهالي‌ ارسال‌ مي‌شود و به‌ اين‌ ترتيب‌ اهالي‌ از شروع‌ مراسم‌ با خبر مي‌شوند.

در دومين‌ مرحله‌ مراسم‌، كه‌ شب‌ چهارشنبه‌ بعد آغاز مي‌شود بچه‌هاي‌ روستا پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ پشت‌ بام‌ مي‌روند و با خواندن‌ اشعار و گرفتن‌ هدايايي‌ از اهالي‌، خبر از برآمدن‌ خورشيد و آغاز مراسم‌ قرباني‌ مي‌دهند. با طلوع‌ اولين‌ اشعه‌ آفتاب‌، نوبت‌ ذبح‌ گوسفندان‌ و گاوهاي‌ قرباني‌ در بين‌ اهالي‌، شب‌ هنگام‌ همه‌ مردان‌ در خانه‌ پير جمع‌ شده‌، گروه‌ گروه‌ در جايگاه‌ مخصوص‌ طايفه‌ خود مي‌نشينند و براي‌ تبرك‌ رشته‌ تسبيح‌ چوبين‌ دانه‌ درشت‌ و تخت‌ گيوه‌ به‌ جاي‌ مانده‌ از پير را مي‌بوسند. سپس‌ مراسم‌ نواختن‌ دف‌ و گفتن‌ ذكر آغاز مي‌شود.

در سومين‌ جمعه‌ بهمن‌ماه‌، مردان‌ نان‌هايي‌ را كه‌ به‌ شكل‌ قرص‌هاي‌ طلايي‌ رنگ‌ از آرد گندم‌ و مغز بادام‌ كوبيده‌ تهيه‌ شده‌ و با گياهان‌ خشك‌ چون‌ ريحان‌ و سياه‌دانه‌ تزيين‌ شده‌ است‌، بر سر مزار پير شاليار مي‌برند و پس‌ از جمع‌ شدن‌ بر سر مزار پير، نان‌ها را روي‌ هم‌ مي‌ريزند و آنها را خرد كرده‌، با ماست‌ بين‌ حاضران‌ تقسيم‌ مي‌كنند.

هر سال‌ در دومين‌ هفته‌ ارديبهشت‌، اهالي‌ اورامان‌ و رستاهاي‌ مجاور به‌ رسم‌ تبرك‌ و براي‌ شفاي‌ بيماران‌ قطعه‌اي‌ از تخته‌ سنگ‌ كنار مزار پير شاليار را مي‌كنند و با خود مي‌برند و بر اين‌ باورند كه‌ كرامت‌ و پير شاليار باعث‌ تبرك‌ اين‌ سنگ‌ شده‌ و هر سال‌ دوباره‌ سبز خواهد شد.

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |

روزنامه ايران و باورهاي زلال 

                                     روزنامه ایران(۲۶اسفند۸۱) نوشته :بابك صديقي

اگر از پيچ و خمهاي سخت و يخ زده منطقه جاده مريوان ـ اورامان بگذري، در پس آخرين گردنه ، روستايي محصور در برف از دل دامنه كوهي بيرون زده كه زيبايي آن بيننده را مسحور مي كند. اورامان تخت برخلاف خود روستايي است كه تنها بربام خانه هايش مي توان سطحي تخت يافت. اوايل بهمن ماه هر سال در روستا جنب وجوش خاصي به چشم مي آيد كه نشان از نزديك شدن زمان مراسمي دارد كه صدها سال است مردم منطقه با اعتقاد وحساسيت بسيار سعي در برگزاري آن دارند. به گفته اهالي روستا ۹۵۰ سال پيش پيري صاحب كرامات در اين روستا مي زيسته كه از مقربين حضرت حق بوده و از زمان حيات وي تا به حال هر سال مردم روستا سالگرد ازدواج وي را كه آخرين پنج شنبه پيش از پانزدهم بهمن ماه است دقيقاً به همان گونه كه اولين بار برگزار شده، جشن مي گيرند. از جمله كرامات وي سنگيست در كنار مقبره اش كه هر سال مردم تكه هايي از آن را به عنوان تبرك خرد كرده با خود مي برند. بامداد چهارشنبه پس از نماز صبح در آن زمان كه كودكان روستا در كوچه هاي بسيار باريك و برف گرفته ده با فرياد «كلاروچنه» به در منازل رفته، سهم خود را از گردو، بيسكويت و غيره طلب مي كنند مردان آبادي در شرف آماده كردن حيواناتي هستند كه در طول سال خانواده ها به دلايل خاص نذر كرده اند تا در مراسم قرباني كنند. در مراسم پيرشاليار وظايف تقسيم بندي شده است و هر خانواده اي همان كاري را انجام مي دهد كه اخلاف او در زمان حيات پير در مراسم عروسي انجام مي دادند بدين معني كه خانواده اي مسؤول نگهداري از احشام نذري و ذبح آنها، خانواده اي مسؤول پخت و پز آش نذري و ... مي باشند. هر سال حدود ۳۰ رأس گوسفند و بز و ۲ رأس گاو در مراسم ذبح مي شود. خونابه بخاركنان از بام خانه پير بر بام خانه پايين دست و از آن به ديگري روان است تا بر بامي يخ كند. بخشي از گوشت تقسيم شده، مابقي به عنوان آش نذري در منزل پير پخت مي شود تا ظهر چهارشنبه و پنجشنبه بين مردم تقسيم شود. هر چند مردم روستا معتقدند اين آش هرگز كم نخواهد بودو جمعيت هر چند زياد باشدكسي با ظرف خالي از منزل پيرنخواهد رفت اما جمعيت هميشه از سر شوق براي گرفتن غذا فشار مي آورد. درخلال انجام مراحل مختلف مراسم كه از چهارشنبه تا پنجشنبه شب به طول مي انجامد. در خانه پير به روي مردم باز است و هركس مي تواند براي زيارت تخت گيوه وتسبيح پير كه از او به يادگار مانده، وارد منزل شود. گفته مي شود كه اين گيوه ها را «كوسه هجيج» كه مقبره وي در روستاي هجيج كه در فاصله اي نه چندان نزديك به اورامان واقع شده، براي پير آورده است. بعد از نماز ظهر دراويش قادري كه عمدتاً از روستاهاي اطراف و روستاهاي مرزي عراق از سه شنبه شب به اورامان آمده اند بر بام خانه پير حلقه زده با آواي عرفاني دف شروع به ذكر و سماع مي كنند. در اين ميان سالمندان سر رشته ذكر را به دست دارند و جوانان در پي هر از گاهي از خودبي خود مي شوند. بعد از پايان مراسم ذكر همگي به مسجد روستا مي روند ونماز مغرب را به جماعت مي خوانند. در اورامان هنگام نماز مغرب نمي توان كسي را در كوچه ها ديد؛ مردان در مسجد به جماعت و زنان در منزل به فرادا تسبيح حق مي گويند.
از بامداد پنجشنبه مراسم از سرگرفته مي شود و همه در تكاپو وتلاشند. ديگهاي بزرگ آش در خانه پير برآتشند وجماعت به انتظار. خانه پير اتاقي بزرگ است كه در كنار ديوارهاي آن سكوهايي براي نشستن ساخته اند و بر ستونهاي چوبي اطاق نيز تيرهاي چوبي موازي تكيه داده شده تا مردم بر آن بنشينند.
در خانه پير هر خانواده جاي مخصوص خود را دارد و علي رغم افزايش جمعيت در اين چندصدسال مساحت خانه هنوز مردم را جا مي دهد. هر شخص فقط مي تواند در همان جايي بنشيند كه ۹۵۰ سال پيش اجدادش نشسته بودند. شب هنگام پس از نماز عشا همه در جاي خود نشسته يا برپا ايستاده اند. امام جماعت به ارشاد مردم مي پردازد، از انحرافات اخلاقي وخطر وهابيگري مي گويد و در پايان از جوانان مي خواهد كه از پير الگو بگيرند و آخرت را به دنياي فاني نفروشند. بانگ صلوات برپاست و مردم متفرق مي شوند تا سال بعد كه در همين زمان گردآيند و آيين چندصدساله را به پا دارند.

 

 

 

 

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |

تفسير شعر پیر شالیار 

شعر پیر شالیار از نگاه  علی حسنیانی

تا ئه‌و جێگایه‌ی ئاگادارین كۆنترین شاعیری كوردی كه‌ شێعری له‌ پاش به‌جێمابێ خودالێخۆشبوو پیرشالیاره‌. پیرشالیار که له‌ مه‌ڵبه‌ندی هه‌وراماندا ژیاوه‌  كتێبێكی نووسیوه‌ به‌ ناوی "ماریفه‌ت" كه‌ به‌ "ماریفه‌تا پیرشالیارێ" ناوبانگی هه‌یه‌.
له‌ شێعره‌كانی پیرشالیار به‌داخه‌وه‌ زۆر كه‌م له‌ ده‌ست دان و ئه‌و چه‌ند دانه‌ش كه‌ ماوه‌ سینگ به‌ سینگ گه‌ڕاوه‌ و پارێزراوه‌. ئه‌و شێعرانه‌ی پیرشالیاری به تایبه‌تی كوردییه‌.وه کو:.

وه‌روێ وه‌وارۆ وه‌روه‌ وه‌رێنه‌
كه‌رگه‌ ڕه‌شه‌ڵێ هێلـش چه‌رمینه‌
وریسێ بڕیۆ چوار سه‌رێنه‌
گوشه‌ڵێ مێریۆ دووه‌ به‌رێنه‌

واتا: "به‌فرێک ده‌بارێ كه‌ به‌فرخۆركه‌یه‌". مه‌به‌ستی ئه‌وه‌یه‌ كه‌ ئایینێک دێ كه‌ ئایینه‌كانی دیكه‌ له‌ نێو ده‌با.
"كه‌رگه‌" به‌ زاراوه‌ی هه‌ورامی واتا "مریشک". "مریشک ڕه‌شه‌ هێلـكه‌كه‌ی سپییه‌". هێندێک كه‌س ئه‌و نیوه‌ دێڕه‌ی به‌م جۆره‌ ده‌ڵێن: "كه‌رگه‌سیاوێ هێڵش چه‌رمینه‌". "كه‌رگه‌سیاوێ" واتا " قازه‌ڵاخ" كه‌ مه‌لێكی ته‌واو ڕه‌شه‌ و گۆشتی ده‌خورێ.
مه‌به‌ستی پیرشالیار ئه‌وه‌یه‌ كه‌ ئه‌و ئایینه‌ كه‌ له‌ نێو عه‌ڕبی ره‌ش دا سه‌رهه‌ڵده‌دا دینێكی سپی و خاوێن ده‌بێ، هه‌روه‌كوو مریشكی ڕه‌ش یا قازه‌ڵاخی ڕه‌ش كه‌ هێلـكه‌ی سپی ده‌كه‌ن.
" گوریس بپسێ چوار سه‌ری لێ په‌یدا ده‌بێ". واتا ئه‌گه‌ر یه‌كێتیتان نه‌بێ به‌ش به‌ش ده‌بن، هه‌روه‌كوو گوریسێک كه‌ ئه‌گه‌ر بپسێ چوار سه‌ری لێ په‌یدا ده‌بێ..
"دیزه‌ ئه‌گه‌ر بگلـێ(خلـۆر بێته‌وه‌) دوو ده‌رک(كون)ی لێ په‌یدا ده‌بێ". واتا دیزه‌ تا ساخه‌ نرخی هه‌یه‌، ئه‌گه‌ر خلـۆر بۆوه‌ و گلا كونی تێده‌بێ و له‌ بایه‌خ ده‌كه‌وێ.

ئه‌و شێعره‌ی پیرشالیار له‌ نێو كرمانجیی ژوورووی كوردستانی ئێراندا به‌ زاراوه‌ی كرمانجیی سه‌روو باوه‌. ته‌نیا نیودێڕی یه‌كه‌می گۆڕدراوه‌ ده‌نا سێ نیودێڕه‌كه‌ی دیكه‌ی ته‌واو وه‌ک سێ نیودێڕی دوایی شێعره‌كه‌ی پیرشالیاره‌:
شوغولی خودێ غه‌یبه‌تییه‌
مریشک ڕه‌شه‌ هێگ سپییه‌
وریسێ بقه‌ت چار سه‌رییه‌
دیزه‌ڵێ قول به‌ دوو ده‌رییه‌

نیودێڕی یه‌كه‌م واتا: "كاری خودا نهێنییه‌".
جا چۆن شێعری پیرشالیار له‌ به‌شی خوارووی كوردستانی ئێران، كوردستانی ناوه‌ندیی ئێرانی تێپه‌ڕاندووه‌ و گه‌یشتۆته‌ كوردستانی سه‌رووی ئێران و هه‌روه‌ها چۆن زاراوه‌كه‌ی گۆڕدراوه‌ و نیودێڕی یه‌كه‌می ئاڵوگۆڕی به‌ سه‌ر دا هاتووه‌، بۆمان ڕوون نییه‌.
گڵكۆی پیرشالیاری له‌ شاری هه‌ورامانه‌ و له‌ دوور و نزیكه‌وه‌ كورده‌كان بۆ زیاره‌ت و ڕاز و نیاز ده‌چنه‌ سه‌ری. شاری هه‌ورامان شارۆچكه‌یه‌كه‌ كه‌ ڕه‌نگه‌ چوارهه‌زار كه‌سی تێدا بژی. ئه‌گه‌ر له‌ شاری مه‌ریوانه‌وه‌ بۆی بچی گونده‌كانی دزڵی، ده‌ره‌كێ، دێمه‌وێ و كه‌ماڵه‌ به‌جێده‌هێڵی جا ده‌گه‌یه‌ شاری هه‌ورامان. له‌ به‌ر ده‌ركی گڵكۆكه‌یدا به‌ردێكی لێیه‌ كه‌ ئه‌وانه‌ی ده‌چنه‌ زیاره‌تی كه‌مێكی لێده‌كه‌نه‌وه‌ و وه‌ک متفه‌ڕک "متبرک" له‌ گه‌ڵ خۆیان ده‌یبه‌نه‌وه‌; سه‌یر له‌وه‌ دایه‌ كه‌ ئه‌و به‌رده‌ هه‌ڵده‌دا و وه‌ک دارێک كه‌ ده‌یبڕنه‌وه‌ گه‌وره‌ ده‌بێته‌وه‌. ئه‌وه‌ سه‌دان ساڵه‌ له‌و به‌رده‌ی ده‌كه‌نه‌وه‌ و هه‌ر له‌ نێو نه‌چووه‌ و زیادی كردووه‌ و كه‌می نه‌كردووه‌.

 

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |

هورامان جايى براى مهرورزى 

همان روستايى كه خانه‏ هاى سنگى بسيار زيبا دارد و بام هر خانه حياط خانه بالاتر است؟

- بله، در واقع يك كوه است، خانه‏ ها در دامنه اين كوه، طبقه طبقه بالا رفته‏اند. پايين جاده هم يك دره است و باغ‏ها طبقه‏طبقه از كنار رودخانه ته دره بالا آمده‏اند. مردم بسيار زحمتكشى دارد.

آقاى حسينى مبالغه نمى‏كند، ديروز كاك مصباح و كاك مظفر باغ‏ها را به ما نشان دادند و گفتند:

- خاك شيب دره و كنار رودخانه براى كشاورزى مناسب نيست، باغچه‏ ها را درست مى‏كنند و خاك را از جاى ديگر مى‏آورند.

باغچه‏بندى در آن شيب سنگلاخ يكطرف، خاك آوردن يكطرف، آبيارى يكطرف و مراقبت از درخت در اين آب و هوا هم يكطرف.

آقاى حسينى ادامه مى‏دهد:

- مردم خوبى هستند. مهمان‏نواز و...اهل قناعت هستند، زندگى مردم، مى‏توانم بگويم تقريباً يكسان است. پاكيزه هستند، از نظر مذهبى آدم‏هاى بسيار خوب و محكمى‏اند. مبانى و احكام دينى را رعايت مى‏كنند، اندك كسانى را مى‏بينيد كه اهل نماز و روزه نباشند حتى بچه‏ ها. مردم خيلى مهربانى هستند. خوشرو هستند.

خوشرويى و مهربانى، براى بيان آنچه ما ديروز در  اورامان تخت  ديديم واژه‏ هاى نارسايى است. بزرگترها، ما بيگانه‏ هاى كنجكاو را به خانه‏ هاشان دعوت كردند، بچه‏ ها دستمان را مى‏كشيدند، برايمان گل سرخ و زرد و شكلات هديه آوردند، مشت‏هاى كوچكشان را گشودند و تخمه آفتابگردان و آلوچه‏ هاى كوچك سبز را در دستانمان ريختند و در آخر ما را با نامه‏ هاى شورانگيز و نوشته‏ هاى تخيلى بدرقه كردند.

آقاى حسينى ادامه مى‏دهند: از نظر تاريخى و آثار باستانى هم اين منطقه قابل توجه است. كلمه تخت به دنبال اورامان به معناى مركز، تختگاه و پايتخت است. بر قله كوه بالاى اورامان هم آثار يك قلعه هست كه قدمت آن معلوم نيست، شايد مربوط به دوره ساسانى باشد. در اورامان آرامگاه 99 پير هست كه مردم به آنهابه‏عنوان آدم‏هاى خوب اعتقاد دارند. يكى از آنها پير شاليار )يعنى پير شهريار( اول است. او صاحب كتابى به نام معرفت پير بوده است. يكى ديگر پير شاليار دوم )سيد مصطفى( است كه حدود 800 سال قبل و هم‏عصر با شيخ عبدالقادر گيلانى بوده است. از نظر زيبايى هم اورامان قابل توصيف نيست.«

اين حرف هم درست است، اورامان واقعاً وصف ناشدنى است. ما عازم روستاى سرپير بوديم اما به اورامان تخت كه رسيديم نتوانستيم پياده نشويم و به تماشا نايستيم. در ضمن راه سرپير را پرسيديم و گفتيم كه آمده‏ايم كتابخانه‏اى را كه »كانون شهروندى ژيار« در آنجا تاسيس كرده است ببينيم. گفتند روستاى سرپير آن بالاست اما كتابخانه پايين است.

- كتابخانه دولتى است؟

- نه، از تهران و سنندج آمده‏اند باز كرده‏اند.

- آخر اينجا كه سرپير نيست!

سرپير آنجاست ولى كتابخانه اينجاست.

- حتماً منظورشان همين بود.

به طرف كتابخانه راه افتادم. همراهم پرسيد: فقط همين كتابخانه را بايد ببينى؟

- نه، بايد اطلاعاتى هم در مورد روستا، مدرسه‏ ها، كودكان و نوجوانان و كتابخانه مدارس جمع‏آورى كنم.

من به كتابخانه رفتم و او به مدرسه دخترانه‏اى كه از پايين پيدا بود.

محل كتابخانه ساختمان‏تر و تميزى است با يك حياط كاهگلى كه پشت‏بام خانه پايينتر است. با پنجره‏ هاى آبى و صورتى و تابلوى سبز: »كانون توسعه فرهنگى كودكان، كتابخانه اورامان تخت تأسيس 1381.»

كتابخانه تعطيل است، پرس و جو مى‏كنم، كتابدار كتابخانه ليدا كرمى ديپلمه، 25ساله است و مسؤول آن ناصح شريفى، 39ساله، فوق ديپلم آموزش ابتدايى و رئيس سابق شوراى محلى روستاى اورامان تخت به‏سراغ شريفى مى‏رويم، مى‏گويد: كتابخانه با كمك افراد خيرى كه از تهران و سنندج آمده بودند، تأسيس شد.

با نام »كانون توسعه فرهنگى كودكان« و كتابخانه‏ هاى روستايى آنها در جنوب خراسان و يزد و روستاى گلين آشنا هستم. از آقاى شريفى مى‏پرسم: مى‏دانيد چه كسانى بودند؟

- خانم همايونى از تهران و خانم قدم‏خيريان از سنندج.

- كتابخانه چند جلد كتاب دارد؟

- 1890 جلد.

- محل كتابخانه استيجارى است؟

- بله ماهى 35هزار تومان و مى‏افزايد: كتابدار هم ماهى 25هزار تومان حقوق مى‏گيرد.

- چند نفر عضو دارد؟

- بخش دانش‏آموزى رشد 270 نفر.

- بخش‏هاى ديگر هم دارد؟

- بله، ولى من اطلاع دقيق ندارم.

- در مورد تقسيم‏بندى كتابخانه و نحوه امانت دادن كتاب توضيح مى‏دهيد؟

- تقسيم‏بندى كتابخانه به روش ديوئى است و كتاب‏ها را بر حسب سن بچه‏ ها به آنها مى‏دهند. ما هر ماه يك گزارش كار به سنندج مى‏فرستيم.

- براى چه كسى؟

جواب مشخصى نمى‏دهد و اطلاعات بيشتر را به صحبت با خانم همايونى موكول مى‏كند.

در بازگشت به تهران با خانم منير همايونى صحبت مى‏كنم. او كه از اعضاى هيأت مؤسس كانون توسعه فرهنگى كودكان است مى‏گويد:

- كتابخانه داراى چهار بخش است، مخزن كتاب، قرائت‏خانه، اتاق كاردستى و بازى و اتاق سمعى و بصرى.

- در مورد كتاب‏ها توضيح مى‏دهيد؟

- بيشتر كتاب‏هاى ما ويژه كودكان و نوجوانان است ولى كتاب‏هاى مورد نياز مادران و آموزگاران را هم داريم. در واقع اين يك كتابخانه جامع است.

- چه كسى كتاب را در اختيار بچه‏ ها مى‏گذارد و با چه معيارى؟

- در همه كتابخانه‏ هاى ما كتابدار اين كار را مى‏كند، اگر لازم باشد از كمك كتابدار هم استفاده مى‏كنيم.

- آيا اين كتابداران آموزش‏ديده هستند؟

- بله، حتماً. كتابداران ما از بين داوطلبان بومى انتخاب مى‏شوند، ولى حتماً يك دوره آموزشى را مى‏گذرانند، آموزش طبقه‏بندى كتاب، گروههاى سنى، آشنايى با ادبيات كودكان. حتى براى بازى با كودكان و كاردستى آموزش مى‏بينند.

- به جز همكار بومى آيا در استان هم با سازمان‏هاى غير دولتى »هم‏هدف« همكارى مى‏كنيد؟ در اورامان به من گفتند خانم قدم‏خيريان از سنندج هم با شما بودند.

- بله، ما هر جا كه كتابخانه روستايى تأسيس كرده‏ايم در مركز آن استان با سازمان‏هاى غير دولتى و دولتى همكارى داريم. خانم قدم‏خيريان عضو انجمن زنان كوهنورد كردستان هستند كه به ما در اين كار يارى رساندند. من همين جا از همه سازمان‏هاى غير دولتى و دولتى كه با ما همكارى مى‏كنند تشكر مى‏كنم. از آموزش و پرورش، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى، ميراث فرهنگى، كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، شوراها و...

- در استان كردستان؟

- در همه جا، هر جا كه ما كتابخانه تأسيس كرده‏ايم خيلى خوب همكارى كرده‏اند.

- خانم همايونى، بودجه تأسيس اين كتابخانه‏ ها چطور تأمين مى‏شود؟

- افراد خيّر. تجهيزات كتابخانه اورامان تخت را آقاى راميز زند كه ايرانى ساكن سوئد هستند تأمين كردند ولى هزينه‏ هاى جارى، اجاره، حقوق و خرج سفر از منابع »كانون توسعه فرهنگى كودكان« تأمين مى‏شود.

- ارتباط شما با اين كتابخانه‏ ها چطور است؟ آيا فقط تأسيس و تأمين هزينه‏ هاى جارى را بر عهده داريد يا در اداره آنها هم مشاركت مى‏كنيد؟

- ما در اداره كتابخانه‏ ها مشاركت فعال داريم، كتابخانه بايد داراى برنامه جارى باشد و از طريق تماس با اعضا تغذيه شود، يعنى كوران فرهنگى اتفاق بيفتد. به همين دليل ما كارگاههاى مختلف برگزار مى‏كنيم. گزارش‏نويسى، آشنايى با ادبيات كودك و نوجوان، آشنايى با چهره‏ هاى شاخص ادبيات كودكان و نوجوانان، در زمينه مهارت‏هاى زندگى، حقوق كودك، محيط زيست و صلح. در ضمن كارگاه مشاوره هم داريم. خانم دكتر قاسم‏زاده و خانم دكتر طالقانى در اين زمينه به ما كمك مى‏كنند. گذشته از آن ما فرم‏هاى گزارش داريم كه هر ماه كتابدار آنها را پر مى‏كند و به كانون مى‏فرستد كه ما اينها را بررسى مى‏كنيم و نتايج آن را در ساير كتابخانه‏ ها به كار مى‏گيريم. ما هر سه ماه يك بار از كتابخانه‏ ها بازديد مى‏كنيم البته به كردستان بيشتر از سالى دو بار به علت دورى و سختى سر نمى‏زنيم، يك بار ارديبهشت و بار ديگر مهر. يعنى قبل از اينكه سرما و برف، عبور و مرور را مشكل كند.

- در مورد اهداف كانون توضيح مى‏دهيد؟

- ما با تجربه‏اى كه از سال‏ها كار با كودكان داشتيم، اين كانون را تأسيس كرديم كه هدف اصلى آن توسعه فرهنگى كودكان از طريق ايجاد كتابخانه‏ ها در روستاهاست.

- مجوز فعاليت را از چه سازمانى گرفته‏ايد؟

- از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى؛ به شماره 15311.

براى منير همايونى و همكارانش آرزوى موفقيت مى‏كنم...

در اين فاصله »همراهم« به مدرسه رفته است: دبستان دخترانه حضرت نسيبه و پسرانه شهيد خضرى. اولى 208 و دومى 210 دانش‏آموز دارد.

خانم حيدرى آموزگار كلاس پنجم يك گروه پيشتاز 35نفره دارد كه همه عضو كتابخانه هستند. كتابخانه مدرسه اما فعال نيست. كتاب داستان مى‏خواهند و كمك‏آموزشى و كتاب‏هاى ويژه آموزگاران. تأكيد مى‏كنند كه كتابخانه بايد فعال شود و كتاب‏ها بيشتر و متنوع‏تر.

»همراه من« با اين اطلاعات و با فهرستى از كتاب‏هاى مورد علاقه بچه‏ ها و نامه‏ هايى كه آنها برايش نوشته‏اند برگشت، با يك فوج دختر مدرسه‏اى. بچه‏ ها اطرافش را گرفته بودند و با سر و صدا از شيب تند پايين مى‏آمدند. تا لحظه‏اى كه سوار ماشين شديم بچه‏ ها او را رها نكردند. من آخرين نفرى بودم كه سوار شدم. نتوانستيم با هم حرف بزنيم و ببينيم هر كدام چه به‏دست آورده‏ايم.

ماشين دور زد، من گفتم: راه سرپير و ژيوار كه آن‏طرف است.

»همراهم« گفت: بله، ولى بهتر است برگرديم.

نمونه‏خوان عزيز حالا ديگر به‏جاى من تصميم هم مى‏گيرد!

- چرا؟ وقت نداريم؟ دير شده؟ هنوز كه هوا روشن است.

- وقت كه نداريم، دير هم كه شده، ما بيش از سه ساعت و نيم اينجا مانده‏ايم. الان 20 دقيقه به هفت است از اينجا به بعد جاده شوسه است سه ربع بايد برويم سه ربع برگرديم، يك ساعت و نيم، يك‏ساعتى هم آنجا بمانيم مى‏شود دو ساعت و نيم يعنى حدود ساعت نه برمى‏گرديم اينجا، كى مى‏رسيم مريوان؟ كاك مصباح و كاك مظفر از 11/5 صبح تا حالا...

- خب، انگار چاره‏اى نيست! اين دوستان شما كه با كمك آنها هر غيرممكنى ممكن مى‏شد، واقعاً خسته شده‏اند....

- نخير مسأله اينها نيست! همه اينها به جاى خود، رفتن به سرپير و ژيوار غيرممكن نيست، ولى دليل اصلى اين است كه كتابخانه‏اى در كار نيست.

البته اگر وقت داشتيم مى‏رفتيم و درباره علل بسته شدن اين دو كتابخانه يك تحقيق ريشه‏اى مى‏كرديم ولى در حد وقت و توان ما، براى گزارشى كه هدفش اطلاع‏رسانى و تلنگر زدن است به نظرم اطلاعاتى كه من گرفته‏ام كافى است.

- كتابخانه‏اى در كار نيست؟ بسته شده‏اند؟ چرا؟

- چون با استقبال روبرو نشد.

- چرا؟

- والله گفتند ما از بچه‏ ها پنجاه تومان حق عضويت مى‏گرفتيم كه براى آنها سخت بود.

- پنجاه تومان كه پولى نيست! مى‏توانستند نگيرند.

- نه، گفتند ماهى هفت هزار تومان هم بايد كرايه محل كتابخانه مى‏داديم كه نداشتيم.

- اى بابا! ماهى هفت هزار تومان را من خودم مى‏دهم. اين هم شد دليل؟

- بله، اين دليل نمى‏شود ولى تو نبودى كه بگويى كتابخانه را تعطيل نكنيد؛ من مى‏دهم. كنار گود نشسته‏اى... البته يك دليل ديگر هم داشته، گويا بزرگترهاى روستا با كتابخانه موافق نبوده‏اند، مى‏گويند شايد توى اينها كتاب ناجور باشد.

- خوب، مى‏توانند كتاب‏ها را بررسى كنند.

- بله، البته، ولى مى‏گويند كتاب بخوانند كه چى بشود؟ دختر براى چه بايد كتاب غيردرسى بخواند؟ اصلاً اينها كه درس خواندند چكار كردند؟

- چكار بايد بكنند؟ نبودى ببينى يكى از جوان‏ها چه مى‏گفت.

مى‏گفت از اينجا مى‏روند تهران، فشم، لالون، چه مى‏دانم كجا، سرايدار خانه‏ ها مى‏شوند. چرا؟ اين مردم زحمتكش، شريف، باهوش، آخر چرا؟ 

 اورامان تخت با مدرسه شبانه‏روزى و كار دانش، 10 مدرسه دارد، 1062 دانش‏آموز دارد، آن وقت كتابخانه نمى‏خواهد؟ 384 دانش‏آموز دختر دارد، دختر كتاب نبايد بخواند، دختر مگر آدم نيست؟ كمترينش اينه كه فردا مادر ميشه، نبايد...

- حالا چرا با من دعوا مى‏كنى؟ من كه كتابخانه سرپير را نبستم.

- كتاب‏ها را چه كرده‏اند؟

- فرستاده‏اند ژيوار.

- كتابخانه ژيوار؟ مگر نگفتى كتابخانه ژيوار هم بسته شده؟

- چرا ولى وقتى كه كتاب‏هاى سرپير را فرستاده‏اند آنجا لابد هنوز باز بوده.

- كى بسته شد؟

- گفتند بهمن ماه.

- چرا؟

- سقف اتاقى كه محل كتابخانه بود خراب شد، كتاب‏ها زير آوار ماند، تعدادى از آنها هم خراب شد.

- يعنى الان سقف خراب است؟

- نه، سقف را تعمير كرده‏اند ولى كتابخانه ديگر راه نيفتاد.

- لابد از اول مراجعه‏كننده نداشته.

- نه، گفتند مراجعه‏كننده هم داشته، الان هم بچه‏ ها مى‏روند بلبر كتاب مى‏گيرند.

- اصلاً... راستى اين حرف‏ها را اينجا شنيديد؟

- معلوم است، مگر من جاى ديگرى رفتم؟

- نه، يعنى منظورم اين است كه شايد اشتباه مى‏كنند، كى اينها را گفت؟

- در مورد سرپير، آقاى عثمان صادقى رئيس شوراى سرپير؛ در مورد ژيوار آقاى طه حسينى، عضو شوراى ژيوار و مدير آموزشگاه.

- چه تصادفى! هر دو اينجا بودند؟

- نه‏خير، در روستاهاى خودشان بودند.

- چى؟!

- اى بابا! تلفن زدم، حالا ديگر همه روستاها تلفن دارند، با هر دو نفر حرف زدم. فقط موقع معرفى خودم اسم تو را گفتم!...

آيا سرنوشت آخرين كتابخانه هم همين است؟

فاصله بندول تا مريوان خيلى زياد نيست اما راه بن‏بست است و بخشى از آن هم خراب. باران مى‏بارد، گُل مى‏خندد و بلبل مى‏خواند. از بهرام‏آباد مى‏گذريم و به بندول مى‏رسيم. نفس همه ما از حيرت و شادى بند مى‏آيد.

- زندگى در اينجا چه لذتى دارد!

كاك فؤاد مى‏خندد: به شرط اينكه فقط براى چند روز باشد.

پسربچه‏ ها و جوان‏ها دورمان جمع مى‏شوند، نمى‏پرسند كه هستيم و از كجا آمده‏ايم، ما از آنها درباره كتابخانه مى‏پرسيم، خبر ندارند، اين يكى هم؟...

نااميد نمى‏شويم، باز هم پرس و جو مى‏كنيم، بالاخره كتابخانه پيدا مى‏شود؛ در مدرسه است. كتاب‏ها را آموزگاران به بچه‏ ها مى‏دهند.

سميه احمدى كتابش را مى‏آورد، يكى از قصه‏ هاى حسنى. كلاس دوم است. اين دختر كوچكى كه زبان مادرى‏اش كردى است آيا مى‏تواند كتاب قصه‏اى را كه براى كلاس دومى فارسى زبان هم سنگين است بخواند؟ - با دشوارى مى‏خواند، آيا براحتى مى‏فهمد؟

با كانون شهروندى ژيوار تماس مى‏گيرم.

جبار احمدپور اهل سنندج دانشجوى رشته معمارى دانشگاه همدان، عضو هيأت مؤسس و شوراى مركزى كانون جواب مى‏دهد:

اين كانون در آذرماه 1381 توسط پنج نفر از دانشجويان سنندجى تشكيل شد و هدف اصلى آن توسعه فرهنگى منطقه در جهت رسيدن به توسعه پايدار است.

- شما مجوز هم داريد؟

- بله از سازمان ملى جوانان با شماره 6789/666 - 81/9/1/م.

- درباره طرح كتابخانه‏ هاى روستايى توضيح مى‏دهيد؟

- اين طرح فقط روستاها را در بر نمى‏گرفت، ابتدا مى‏خواستيم از يك محله حاشيه شهر سنندج شروع كنيم ولى موفق نشديم.

- كدام محله؟ چرا موفق نشديد؟

- محله عباس‏آباد در شمال شرقى سنندج.

- درست روبروى آبيدر؟

- بله، در اين محله خانواده‏ ها پرجمعيت هستند، درآمد كم و آسيب‏هاى اجتماعى هم زياد.

- آسيب‏هاى اجتماعى؟

- بيشتر اعتياد و ولگردى.

- قاچاق؟

- قاچاق‏چى؟

- خب، برنج، چاى...

- قاچاق برنج و چاى كه خيلى رواج دارد. به نظر، كتابخانه براى مبارزه با آسيب‏هاى اجتماعى مفيد است.

- مدرسه‏ ها كتابخانه ندارند؟

- چرا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى هم يك كتابخانه دارد ولى مراجعه‏كننده ندارد.

- چه شد كه شما نتوانستيد كتابخانه داير كنيد؟

- مردم همكارى نكردند، ما يك فرمى را تهيه كرديم و به آنها داديم كه امضا كنند و تأييد كنند كه به كتابخانه احتياج دارند اما نكردند.

- چرا؟

- گفتند: دختر كتاب بخواند كه چه بشود.

- بعد تصميم گرفتيد در روستاها كتابخانه داير كنيد؟

- بله، در روستاهاى دور افتاده و محروم؛ در سه روستا كتابخانه داير كرديم و قرار است در ده روستاى ديگر هم اين كار را بكنيم.

- ولى اينطور كه ما ديروز فهميديم دوتا از كتابخانه‏ ها )سرپير و ژيوار( بسته شده‏اند. فقط كتابخانه بندول در مدرسه داير است.

- ما خبر نداشتيم. فروردين به ژيوار رفتيم اتاقى را كه كتاب‏ها در آن بود ديديم نمى‏دانستيم ديگر فعال نيست.

- براى تأسيس كتابخانه‏ ها از چه كسى يا ارگانى كمك گرفتيد؟

- بهزيستى، آموزش و پرورش (60 جلد( و شوراى كتاب كودك تهران.

- به نظر شما چرا بچه‏ ها از اين كتابخانه‏ ها استقبال نكردند؟

- بايد اين را به دقت ريشه‏يابى كنيم و در كارهاى آينده از نتايج آن استفاده كنيم. اين كار نياز به بررسى دقيقتر دارد. هدف ما دورترين روستاهاست و كار در روستاها، مخصوصاً روستاهاى دورافتاده دشوار است ولى ما نااميد نشديم و نمى‏شويم. بررسى مى‏كنيم و كار را ادامه مى‏دهيم تا جا بيفتد. الان داريم مقدمات گشايش ده كتابخانه ديگر را هم فراهم مى‏كنيم.

براى جوانان دانشجوى سنندج آرزوى موفقيت مى‏كنيم.

فسلى وهاره

ده‏نگى بوبولان هاوار وه شدن وه داران

چولى چناران گيان گيان وه‏سازى باران

فصل بهار است،

نغمه بلبل بر شاخسار خوش است

باران مى‏نوازد اى جان و سازَش چوب چنارهاست.

باران مى‏بارد. درياچه زريوار در زير گرته باران، مثل دختر كرد محجوب و زيباست. همراه با كاك فؤاد دور درياچه طواف مى‏كنيم.

بانوى »همراه من« فرياد مى‏زند: گل آتشى، گل آتشى!

كاك فؤاد دور مى‏زند و برمى‏گردد. »همراه من« پياده مى‏شود و به طرف گل مى‏رود:

- مى‏دانى وقتى كلاس دوم دبستان بودم، راه مدرسه‏مان پر از گل زرد آتشى بود. سال‏هاست گل آتشى نديده‏ام، چقدر خوب است كه در اين دنيا هنوز جايى هست كه در آن گل آتشى مى‏رويد.

چه خوب است كه هنوز مردمى هستند كه بيگانه‏اى كنجكاو را از صميم قلب به حريم خانه‏شان دعوت مى‏كنند...

چه خوب بود اگر...

از :نشریه کتاب هفته

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: خبرنگاران و روزنامه نگاران |

آدرس مقاله "هورامان" 

 شامل:

نگاهی گذرا به فرهنگ و ادبیات هورامان
ترانه های هورامان
موسیقی
شعر
رقص و سما یا ذكر
كوهها
جنگلها
غارها
رودخانه‌ها
روستاها

http://www.giareng.com/babet/2005/12/farsi/hewraman.htm

 

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: امـاكـن ديـدنـي هـورامـان |

Language Hawrami in Iran - زبان هورامي در ايران 

hac- 22,948 in Iran (2000 WCD). For all speakers of Gurani group, several million; Hawrami dialect: 20,000 (Blau 1989). Western part of Kordestan province, near Iraqi border, in Hewraman, east of Sanandaj, also north of Kermanshah. Alternate names: Hewrami, Howrami, Hawramani, Awromani, Gurani, Gorani.  Dialects: Kakai (Macho), Hawraman-I Luhon, Hawraman-I Taxt, Kandula, Gawhara, Gurani (Gorani).  Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Northwestern, Zaza-Gorani

 www.ethnologue.com

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: فرهـنگ و زبــان هـورامــان |

Pirshalyar in Kurdistan - پیرشالیار در کردستان 

The Drunks Salute You is inspired by a spiritual ceremony of sacred Pirshalyar in Kurdistan . The piece features four unearthly women encouraging the people of earth to lose their selfhood, drink the wine of mysticism, and get intoxicated. Kurdish dance movements have been used in the piece as well as Quaderi dervish movements. The costume is a contemporary design yet some elements of women's Kurdish dress have been used

www.azuredome.ca

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مــراســـم پيـــرشــاليــــار |

هورامان از نگاه ملاعلي مقدمي و بشير قاسمي 

مراسمات سنتی سالانه كه در هورامان برگزار می شود نماد و زاویه ای از فرهنگ این مردم و نشانگر علاقه این مردم به حفظ سنت و یادگار تاریخی خود است. برخلاف آنچه گروهی دانسته یا ندانسته این آیین ها را به مذهب و اعتقادات دینی مردم هورامان منتسب می كنند این مراسمات تنها جنبه سنتی و فرهنگ تاریخی داشته و مردم به یادبود اسلاف صالح خود و گرامیداشت فرهنگ تاریخی خود مبادرت به برگزاری آنها می كنند و تنها ویژگی كه مردم هورامان به این آیین ها می دهند این است كه تلاش می كنند به جای افزودن حواشی خلاف شرع، رنگ و بوی اسلامی آن را حفظ نموده و از خلاف شرع در آن بپرهیزند. مراسم »كومسای« كه در جمعه وسط اردیبهشت ماه برگزار می گردد در اصل مراسم سالانه تاریخی بوده كه در گذشته كه مردم هورامان در فصل گرما از روستا خارج و به هورامان و خانه باغها كوچ كرده و پراكنده شده اند به عنوان یك جلسه مشورت وتودیع كه در آن ضمن خداحافظی از همدیگر امورات سالانه روستا را بین خود تقسیم كرده و عده ای را جهت بر عهده گرفتن امورات چون چوپانی، آبداری، كدخدایی وغیره انتخاب می كرده اند و دراین روز ضمن انجام این كارها در خدمت بزرگان دینی ذكر و دعا نیز خوانده شده است و این مراسم كما بیش تا عصر حاضر برگزار شده است. و برای مردم به جز از این، مناسبت دیگری از جمله مناسبت دینی نداشته است.
زماون پیر: مراسم موسوم به زماون پیر سلسله مراسمات سنتی است كه در بهمن ماه هر سال مردم اورامان به یادبود پیرعارف هورامان سید مصطفی عریضی (مشهور به پیرشالیار) در هورامان برگزار می كنند. گویا این مراسم تركیبی از یادمان ازدواج قابل تامل آن بزرگوار و خبر تولد اولین فرزند ایشان بوده است. در تواتر محل و سینه به سینه نقل است كه آن زمان كه پیر در هورامان مشغول ارشاد و تزكیه مریدان بوده و تشنگان وادی عرفان از نقاط دور و نزدیك به خدمت ایشان رسیده و پروانه وار از بركات محفل عرفانی ایشان مستفید گشته و شهرت بركات و كرامات وی به نقاط دور و نزدیك رسیده بود،‌دختر والی خلخال (از توابع اردبیل كنونی) به نام »شهباره خاتون« (این اسم در زبان كردی وهورامی نبوده) دچار یك نوع بیماری صعب العلاج روانی شده كه قدرت تكلم خود را از دست می دهد. و چون حاكم از مداوای طبیبان قطع امید كرده و از كرامات و بركات دعای پیر شالیار با خبر می گردد دختر را به همراهی دایی خود به نام خالد( كه بعدها از مریدان به نام پیر می گردد و مزار وی نیز در هورامان است) جهت شفای روان به هورامان می فرستد و به خالد سفارش می كند كه چنانچه دختر در پرتو بركات پیر( كه آن موقع هنوز جوان ومجرد بوده) شفا یافت به وكالت وی دخترش را به عقد پیر درآورد. در مسیر راه هنگامی كه به نزدیكی روستا »بلبر« می رسند در محلی كه به سنگ شفا (ته و نو سره وای) مشهور است دختر به تكلم می آید و در ورودی هورامان موسوم به (ته نورو دیوا) كاملا شفا یافته و حضور پیر مشرف می گردند. بعد از شرح احوال، خالد سفارش پدر دختر را به عرض پیر می رساند و پیراظهار می دارد كه من عابدی فقیر و ندار هستم و دختری خانزاده شاید تحمل زندگی فقیرانه مرا نداشته باشد و درثانی من حتی غذای مراسم عروسی را نیز ندارم. اما دختر قبول می كند و اهالی روستا نیز هر كدام یكی از لوازم و مواد غذای عروسی را فراهم می آورند واین غذا با همان شیوه و با همان مواد كه هنوز هم توسط اهالی با همان ترتیب فراهم می شود در خانه پیر پخته می شود وبدین ترتیب مراسم ازدواج ایشان انجام شد و این مراسم به احترام ایشان و برای بزرگداشت یاد این پیر عرفانی بهمن ماه هر سال برگزار می گردد. آیین های دیگر از جمله (كلاو روچنه) برای كودكان به مناسبت مژدگانی تولد فرزند پیر و »تربه« (بردن ماست و نان مخصوص بامغز گردو به مزار پیران و تقسیم میان عامه مردم روستا)كه نمادی است از تعاون و همكاری مردم و تقسیم خوراكی در روزهای سرد و سخت زمستانهای قدیم هورامان، از دیگر آیین های این منطقه است.
پیر شالیار كیست:
نسل به نسل و سینه به سینه نقل است كه پیرشالیار هورامان ( سید مصطفی عریضی) از سادات و نوادگان امام جعفر صادق است كه در كتاب تاریخی (‌بنه ماله زانیاران) و دیگر مستندات تاریخی و همچنین در شجره نامه معتبر سادات كلجی انساب ایشان بدین شرح آمده است:
سید مصطفی، ابن سید معروف، ابن سید بابیل، ابن سید مسعود، ابن سید سلیمان، ابن سید فضل الله، ابن سید محمد، ابن سید محمد، ابن سید حسین، ابن سید احمد، ابن سید علی العریضی، ابن سید (الامام) جعفر صادق، ابن الامام محمد باقر، ابن الامام زین العابدین، ابن الامام حسین، ابن الامام الهمام علی ابن ابی طالب و فاطمه الزهراء ، ورده الرسول المختار سیدنا محمد(ص). زندگانی ایشان به تاریخ (479 - 561 هجری) بوده است. جای تردید نیست كه سید عبیدالله مشهور به كوسه هجیج فرزند امام موسی كاظم فرزند امام جعفر صادق است. با این حساب سید عبیدالله با دو نسل به امام جعفر می رسد و سید مصطفی با ده نسل به ایشان می رسد یعنی بیش از 250 سال اختلاف زمانی فی مابین سید عبیدالله و پیرهورامان بوده است. حضور سید عبیدالله (كوسه هجیج) و برادر ایشان سید اسماعیل محدث در قرن دوم هجری در خطه هورامان و اینكه ارشاد پیر شالیار هورمان حدود سه قرن بعد از ورود این بزرگواران به هورامان بوده راه بر هر گونه شك و تردید درموضوع اسلامی بودن عرفان پیر بر شكاكان و افراد شبهه انداز می بندد. محل تولد سید مصطفی هورمان بوده و جهت كسب علم در دوران كودكی راهی كردستانات و شام می گردد. و سرانجام به خدمت عارف و عالم و قطب بزرگ زمان شیخ عبدالقادر گیلانی رسیده و به تزكیه نفس و سلوك عرفان می پردازد( دوران مریدی و ارشاد پیر مطابق با دوره ارشاد شیخ عبدالقادر گیلانی است و حتی این دو بزرگوار در یكسال (561 هجری) وفات یافته اند. بعد ازمدتی كه مرشد بزرگ ایشان را پیری كامل یافته و در مورد وی می فرماید( اخی مصطفی رجل كامل) ایشان را جهت ارشاد و تزكیه به زادگاه خود هورامان می فرستد و این نقطه آغاز تبدیل هورمان می فرستد به سرزمین عرفان و آمد و رفت عرفا و سرازیر شدن تشنگان عرفان اسلامی از هر سو به این روستا گردید.به قول سعدی علیه الرحمه:كسی نبیند كه تشنگان حجاز به لب آب شور گرد ایند هر كجا چشمه ای بود شیرین مردم و مرغ و مور گرد آیند پیر شالیار سالها در هورامان به تربیت روح و تزكیه نفس مریدان همت گماشت و پیر صاحب تدبیر دین و دنیای این قوم گردید. و چنانچه مشهور است و در كتب قدیمی آمده ( از جمله نورالانوار مرحوم عبدالصمد توادری و ....) پیر شالیار علاوه بر ارشاد عامه مردم 99 پیر مشهور هورمان را به درجه كمال رسانیده است. پیرشالیار و پیران هورامان آثار و دست نوشته های زیادی داشته اند كه حتی در سالهای گذشته( قبل از انقلاب) تعداد زیادی از این آثار توسط اهالی هورامان یافت شده اند كه متاسفانه به دلیل عدم آگاهی این دست نوشته ها عموما ‌»از بین رفته و یا توسط دلالان بیگانگان به بهای كم از مردم خریداری شده و خارج گردیده اند. و تعدادی از مردم این دست نوشته ها را دیده اند و از جمله قرآنهای دستنویس بوده اند. و كتاب معرفت پیر كه اثر خود پیرشالیار بوده و متاسفانه اكنون نایاب است عموما» در مدح حضرت رسول (ص) و اخلاق اجتماعی و سلوك عرفانی بوده است. شاید موضوعی كه موجب ایجاد شبهه در هویت و تاریخ پیر شالیار در نزد عده ای خارج از هورامان شده نامانوس بودن لقب پیر شالیار به عارف اسلامی باشد. از آنجا كه یكی ازمریدان بزرگ و نامی سید مصطفی به نام »شالیار« و مشهور به »شالیار سیاو« بوده این لقب شاید با نسبت دادن پیر به ایشان به معنای مرشد شالیار، ایشان به این لقب شهرت یافته است. اینكه مردم هورامان با نظر كسانی كه این پیر عارف را به آیین زرتشت نسبت می دهند مخالفند نه به این دلیل كه آیین زرتشت ویا هر دین دیگری را نامحترم بشمارند بلكه به این دلیل است با توجه به تواتر قاطع و دلایل مستند بر هویت و نسب عرفان و طریقت پیر هورامان یقین داشته و همانگونه كه خانه مسكونی و باغ و عبادتگاه وی و اجداد وی بدون تغییر در میان آنها مانده و مزار و مقبره رو به قبله محمدی و دارای موازین كامل اسلامی ایشان روزانه زیارتگاه اهل دل و غیب باوران و شیفتگان عرفان است ، موضوع تاریخ و هویت ایشان نیز كاملا برای آنها روشن است. و اینكه بنابه اظهارات عده ای علاوه بر پیرشالیار مشهور (سید مصطفی) قبل از اسلام شخص بزرگ دیگری به این نام از بزرگان دین زرتشت در این دیار زیسته ، نه تنها بر مردم اورامان ناخوشایند نیست بلكه اگر این افراد با دلیل و مستند، وجود وهویت چنین شخص بزرگی را ثابت كرده و مقبره ایشان رامشخص نمایند مردم هورامان ایشان را نیز از افتخارات فرهنگی و تاریخی خود دانسته و برای وی احترام زیادی قائل خواهند شد. مردم هورامان به سنت و دین و عرفان خود پایبند بوده و همواره وفادار به تاریخ وعرفان خود خواهند بود. و معتقدند كه تزكیه نفس انسان را به كمال می رساند آنچنان كه عبدالقادر گیلانی و جنید بغدادی و بسطامی و ابوسعید ابوالخیر وغزالی و بابا طاهر و پیر هورامان و 99 پیر هورامان و... را به مراتب والای عرفانی رسانید. امید است مهمانان این مراسمات فرهنگی و سنتی این آیین ها را شعائر دینی مردم متدین هورامان تلقی نكرده و به مانند عده ای غیر واقع بین كه آن را به اعتقادات دینی مردم وابسته می دانند وبا لحن تند به انتقاد از این مردم پرداخته و آنان را خرافه پرست و .. .خطاب كرده اند به سنت و تاریخ این مرز و بوم بی احترامی نكنند. مردم هورامان مهمان نواز بوده و به همه با دیده احترام می نگرند.                                                    

        به نقل از علي رستم نيا    

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: مقالات هورامان شناسي |

زنگ زمان (انشاءات آشنا)  

         

زنگ اول زده شد،ناظم مدرسه،آقای اسرافیل باسوت خودپایان کلاسها را اعلام نمود،دانش آموزان خود را برای امتحانی طاقت فرسا آماده کردند ، آن ها از خانه ی دوم به خانه ی اول و ابدی خویش بر گشتند ، در بین  راه درباره ی چگونگی امتحان و نتیجه ی آن با اضطراب زیاد سخن می گفتند وحشــت سراپای آن ها راگرفته بود،بعضی ها قبلاً بانمرات بالای ده (عَشرُ أمثالِها ) از همین مدرسه (دنیا) فارغ التحصیل شده بودندو بعضی بامعدل پایین اخراج شده بودند،انگار بازیکنانی بودند که با دریافت کارت قرمز (مرگ) از زمین بازی (لهو و لعب) اخراج شده اند.

             در طبقه ی زیر زمین مدرسه ( قبر) امتحانات شـفاهی با حسا سیّت  هر چه تمام تر برگزار می شود

 در صورت کسب نمره ی حد نصاب ازطرف مدیر مدرسه در سطح آموزشگاهی (قبرستان) تقــــدیر ویژه به عمل خواهـــد آمد که اردوی دراز مدت به یکی از باغ های معلّق (رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ ) است و مردودین جهت تنبیه به اتاق دیگر (حُفرَةٌ مِن حُـفَرِ النّارِ ) فرستاده می شوند.

             خبر می رسد یکی از دانش آموزان مریض (محتضر) است ،همکلاسی هایش به عیادت او می روند و از داروخا نه ی اسلامی قرص مســکّن (قـرآن درمانی) برای او می گیرند شا ید حا لش بهــبود شود و بتواند برای ادامه تحصیل ـــإن شاءَ الله ــــ راهی دانشگاه (قــــبر) شود ، آنان از اینکه او به غــربت می رود نگرانند ولی او چون برای پیشرفت و اردوی زیارتی تـفریحی ، سفر هوایی دارد خوشــحال است. مردم برای بدرقه ی او ، او را تا فـرودگاه همراهی (تشییـع جنا زه ) می کنند امّا به خاطر عــدم وجود هــوا پیمای باربری ، اوبا ید دست خالی سوار هواپیمای مسافربری شود واز دیدگان دور شود، بعضی از آن هایی که از او جدا می شوند با بوسیدن پیشانی اش آرزو می کردند بتوانند با سرمایه گذاری در خارج ،خود را روزی به او برسانند.

             آری هواپیما (تا بوت) با رها وبارها مسافران خود را تخلیه کرد و برگشت وکسی مجبور نبود برای دیدن آن به فـرود گا ه برود چرا که مسا فـری که او با خود برده بود به این زودی ها برگشتنی نبود و شا ید هم برای همیشه !

             در طرف د یگری خبر می رسد که جمعـیتی بی شما ر برای شرکت درآزمون نهــا یی خود را آماده کرده اند، آزمون پس از شنیدن صدای زنگ دوم (نفخ صور ) ، در سالن اجتماعات (دشت محشر) وبا حضور عوامل اجرایی و طراحان سؤالات برگزار می شود، نتیجه ی امتحان پس از انجام محاسـبات فوق رایانه ای از طریق نامه های کثیرالإنتشار (اعمال) در اختیار عموم قرار می گیرد،ضمناً مصحّح و داور مسابقه عادل ترین د اوران (خدا) است و برای توجــیه افکار عــمومی پس از رسید گی به اعـتراضات ،کارنا مه ها را با حضور   دست اندرکاران تعلیم و تربیت (پیامبران ) و مأموران إنتظامی ( فـرشتگان) وکلیه ی شرکت کنند گان به دست آن ها خواهد داد.

                امتحان صرفاً به صورت شفــاهی است ، حا ضــرین د ر جلــــــسه با ید حد اقــلّ  نیمی از کتا ب       «هســتی شناسی» (آیات خدا در آفاق و أنفس)  را مطالعه نموده باشند تا در روز جمعه (قـیامت) به مدت پنجاه دقیـقه (خمسینَ ألفَ  سَــنةٍ ) بتوانند پاســخگو باشند ، پس هر کس شصت روز (یک عـمر) فرصت دارد که به دقـّت سؤالات را مطالعه و برای جلسه ی آینده ( آخرت) ،تکلیف آماده کند، این فرصت (أجلٍ مســمّی) به هـیچ وجه قابل تمدید نیست و امتحان مجدّد نیز به عمل نخواهد آمد.

                 البتّه برای سهو لت سرویس دهی کارنامه ها ، با دو رنگ ســیاه و سفید چاپ شده اند ، آنهایی که رقم های سمت راست آن ها ، سفید است در محوطه ی پارک تفــریحی دانشگاه یمین ( بهشت ) به صف کشیده می شوند و بقیه در پارکینگ شمالی (جهـنّم) جمع خواهند شد. پس از مراسمات تشریفا تی و رسمی ، سربازان همیشه در صحنه ( فرشتگان ) ، که قبلاً کشیک ( نگهبانی) می دانند ، مردم را در صف های منظمی به حالت خبردار از همدیگر جدامی کنند وآنها را آماده ی راهپیمایی سراسری می کنند، وقتی همه به اتوبان(پل صراط) می رسندکاروان زیارتی دانشجویان بهشت محمّدی راهی جایگاه مخصوص خود شده و رد شدگان، برای تنبیه به کلاس های جبرانی(جهنّم) فرستاده می شوند .

               در پایان ضمن آرزوی موفقیّت برای تمامی شرکت کنندگان ، از خداوند عزّ و جلّ شادترین لحظه ها را برایتان مسئلت می نمایم.   

                                                         

 

                  برداشت شخصی : معروف آشنا  (وَاللهُ أعلـم)

                  بهار 85 ژیـوار

تهـيـه كنـنـده عدنان آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصـــوّف در هــــورامــــان |







</html>